نگران نباشيد ! بنده هيچ دسته گلي به آب نداده و مادر عزيز تر از جانم را جان به سر نكرده و كودكي در شكم ندارم . اين زائيده ذهن يك زن است كه اندكي از اوقات مرتكب اين اوهام مي شود . ان شاا... تعالي رو به بهبوديست
اين شعرو قبلا هم نوشته بودم ولي چون به حال و هواي اين روزهام ميخوره اين چند روزه همش زمزمش ميكنم . وقتي يه هيجان تازه يه تپش تازه مياد سراغم . وقتي ميخوام باور كنم اينبار ديگه خودشه . اگه من يكي رو بخوام كه سرش پر از شعر و شور باشه بازم يه احمقم ؟ اگه بخوام وقتي تو بغلشم بگه : پر از آغوش مني؟
عشق نشخوار پس از هر هم آغوشي بود تا از يادمان برود در بستر ممنوع خوابيده ايم حلال هم كه شديم شيريني گناه هم تمام شد
داشتم به شعرهام نگاه ميكردم . ديدم همش به يه معنايي اروتيك شدن ! يكي از دوستام ميگه راجع به خودت اينطوري برهنه ننويس مردا جذب وبلاگت ميشن . اينكه چقدر درست ميگه رو نميدونم ولي چرا تا يه زني راجع به جنسيت خودش بنويسه ميشه اروتيك ولي اگه مردي درباره بدنش و عضلات ورقلمبيدش شعر بگه ميشه حماسي!!!
"شرم" افساریست بر روح سرکشم راست می گویی مادر دخترت افسار گسیخته "بکارت" جامه ای بود که بر تنم سنگینی می کرد به دورش انداختم برهنه در میان باد دویدم "زنانگی" نه زایندگی من بود نه گیسوان بلندم آن عطشی بود که به نوشیدن تو داشتم مرد
برای اولین بار دارم فروغ میخونم . نمی ذونم چرا همیشه ازش فرار میکردم . شاید چون خیلی زنانه بوذ و حالا حس میکنم این زن چقدر غمگین بوده .دوستای خوبی دارم و زیاد بهم بد نمی گذره .
می میری و میبینی که خیلی از کارها رو تا حالا نکردی . هیچوقت جفت پا نپریدی تو گل و لجن . تو سینما چیپس نخوردی . قاطی خل مشنگ بازی های همکلاسیهات نشدی . سرتو انداختی پایین و زندگیتو کردی . مسخرست ولی همینا ممکنه بختک بشه بیفته روت و یه روز که میخوای هوار بکشی همه بهت میگن : هیس
شبها خیلی بیشتر احساس تنهایی میکنم . سکوت اتاقم . صدای فریدون فروغی . شعر های خیام . فقط اینا نگم داشته . تماس های دوستام که میخوان دلداری بدن . کسانی که فکر میکنن می تونن کمک کنن و نصیحتهای آدم بزرگ ها . باید تحمل کنم . باید طاقت بیارم . تازه اولشه . این خونه خالیه . دل منم همینطور . فعلا می ترسم با آدمها روبه رو بشم . یه دوست شاید بتونه کمک کنه . نمیدونم
توی دنیای سگی خودم نمیتونم داد بزنم . شبا میام اینجا و برا چند نفری که بهم سر می زنن سفره دلمو میزارم تو ویترین . خستم . از همه و بیشتر از خودم . ای کاش می شد از کسی چیزی انرژی بگیرم . به سرم افتاده برم مکه یا یه شهر مذهبی دیگه . برم تو اوج لامذهبی یه کم بدشانسیامو بندازم گردن خدا و مثل این مذهبی های طلبکار تقاضاهامو لیست کنم بدم دستش