معشوق من با آن تن برهنه بيشرم
بر ساقهاي نيرومندش چون مرگ ايستاد
!معشوق من
.
.
فروغ شاعري كه تا همين چند ماهه هيچ شعري ازش نخونده بودم . تا به اصرار دوستي كه البته هنوز شاملو را نتونسته تو كتم ببره . نمي دونم چرا به جز سهراب نمي تونم شعر ديگه اي بخونم . سهراب رو مي بلعم . حالا تو رو خدا يكي به من بگه چرا همه ميگن دارم اداي فروغو در ميارم ؟ نميشه دوتا زن حسي مثل هم داشته باشن ؟
نميدونم چرا بعضيا ميگن خودتو از زير سايه فروغ بكش بيرون ؟ مگه بده ؟ من اين زنو ميفهمم . دلتنگشم و انگار زبونمون مثل همه . اگه قرار باشه زبونم عوض بشه ميشه . زوري كه نيست ! هست ؟