۲۹ اسفند ۱۳۸۷

آنکس که سوگوار کرد خاک مرا

امید میرصیافی وبلاگ‌نویس در زندان جان باخت

این جامه ی سیاه معلق را چگونه پیوندیست با سرزمین من؟

آنکس که سوگوار کرد خاک مرا

آیا شکست در رفت و آمد حمل این همه تاراج؟

این سرزمین من چه بی دریغ بود....

این را نوشتم در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت0:2من باهار نارنج

۲۳ اسفند ۱۳۸۷

پدرم

نفرین بر زمان که می گذرد

و حواسش نیست

این همه سفید

میهمان ناخوانده شقیقه های مهربان تو شد


این را نوشتم در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت18:47من باهار نارنج

۷ اسفند ۱۳۸۷

شمال در چشم های توست

تو نبودی کودکان مرا سیل برد

تو نبودی پسران مرا گرگ خورد

تو نبودی دختران مرا آل برد


خدا که ندارم تو آخر الزمان من میشوی

از تپه های "کریشناو" می گذرم


پی نوشت: یک نفر هست که میداند تپه های کریشناو کجاست. و او مرد دو سیلابی من است.


این را نوشتم در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت20:59من باهار نارنج

۲۷ بهمن ۱۳۸۷

مترسک

بهمن کوچک

کنت

فلسفه

همه شان سرطانزا هستند

باور کن


این را نوشتم در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت19:50من باهار نارنج

۲۳ بهمن ۱۳۸۷

سعادت آباد


تهران

چشم های توست

که این همه باران دارد



این را نوشتم در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت22:43من باهار نارنج

۲۲ بهمن ۱۳۸۷

نیستم

نام نزدیک ترین کسان خود را

از یاد برده ام

سال تولدم

و نام کودکم

* با احترام به سید علی صالحی


این را نوشتم در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت21:33من باهار نارنج

۱۹ بهمن ۱۳۸۷

انگار نبوده ایم


هیچ گاه در پیچ تند هیچ خیابانی رکاب نزده ام و دنبالت تا هیچ دبیرستانی زیر باران نم نم آبان ماه گرگان قدم تند نکرده ام و سیلی از هیچهیچ دختری ... پسر عمه ای نخورده ام و چادر سیاه تو را با

میدانی که من هرگز نبوده ام و تو در بالابلندی بلوغ بدجور به آسمان گند این سرزمین چسبیدی.

ستاره نبودی من مردَت شدم.


این را نوشتم در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت20:8من باهار نارنج

۱۵ بهمن ۱۳۸۷

من درگذشته ام


من در گذشته ام

در گذشته ام

"توسط" نداشتم

خودم را "مرتکب" شدم


این را نوشتم در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت18:52من باهار نارنج

۱۹ دی ۱۳۸۷

این یک زن است


توفیر دارد آنچه آموخته ای از حاشیه دخترانه زندگیت با این زنانگی شیرین و ناهاری که می پزی و می ماند روی گاز و تو میروی و پیراهن سبزت را می پوشی.

تفاوت دارد آن اقبال دخترانه با این مستی زنانگی که توی بوی آبلیموی سالاد شیرازی که باید ریزتر از این که هست می بود گم شده ای.

هزار فرسنگ راه است بین آن دوشیزگی ترد دخترانه با این خرامیدن آرام توی اثاث خانه برای یافتن دکمه کنده شده ای که برود و بنشیند روی جیب پیراهن تو.


این را نوشتم در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت20:6من باهار نارنج

۳ دی ۱۳۸۷

مردی تنها در من راه می رود


نمی مانم

در خیابانی که میهمان کفشهای زمستانی من است

راه می روم

بی سیگار

بی دستهای تو

در شهری که این همه باران دارد و تمام شهر در وسعتی مسطح رو به روی توست

خبرهای خوشی داری

زنی که اینجاست

در اشتیاق آغوش تو

سه زن را در کنار دارد

معشوقی که زیباست

زنی که تنهاست و زنی که اینجاست


این را نوشتم در سه شنبه سوم دی 1387ساعت17:38من باهار نارنج

۲۷ آذر ۱۳۸۷

یک زن در من است که می رقصد


با صدای تند نگاه تو

زنی که در من است می رقصد

با پیراهن خاکستری

و کفشهایی که پاشنه اش بلندتر از ارتفاع شعر های من است

سوغات هند

برای من

زنی بود

که با شوهرم خوابید

***

تاج محل در من است

و بوی تند پستانهای یک زن

سفر

از مراکش آغاز شد

***

هندوستان در من مرده

آگرا

غروب تلخش را

نگاه می کند

مرمر سیاه چشمهای هیچ زنی اینقدر بیهوده نبود

که جنگل چشم های من

سوخت

ما در کنج یک اتفاق بودیم

و جریان در ما ادامه داشت

من

آخرین زن بودم

در فهرست باکره های اورشلیم

مسیح مریم را باردار بود


این را نوشتم در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت16:54من باهار نارنج

۲۶ آذر ۱۳۸۷

نماند و نماند !


امروزی که لیوانِ‌ات از آب بی‌تابی می‌کند. امروزی که جعبه‌ی انتظارت روشن نیست. آشپزخانه‌ات هم عجیب شده است. از ردیف شیشه‌های آب کنارِِ دیوار خبری نیست. لشکرِ شیشه‌های آب‌ را می‌گویم. از روزنامه‌ هم اثری نیست انگار!...

مهیار عزیز ( ماهی سیاه کوچولو)در غم از دست دادن پدر سوگوار است.


این را نوشتم در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت23:4من باهار نارنج

۲۱ آذر ۱۳۸۷

سفر شمال


سایه ی تبریزی ها از روی من گذشت
رد منحنی سیم های برق
خاطرات بیست سالگیم را هاشور زد

جغرافیای سکوت را قدم می زدم

گاو در کنار ریل راه آهن
و تابلوهایی که تو را به جاده بشارت می دهند

پیراهنت
چراغ چشمک زن زردی ست
در سطح حیرت انگیز مه
ما در حاشیه خطر زندگی می کنیم

جاده
صورت کوه را خط انداخت
با رد خون چراغهای سرخ

دشت تازه درو شده بود
از بازی گندم و آفتاب
نعش خوشه ها روی زمین سوگوار باقی مانده

من ارتفاع کم کردم
به سطح نزدیک می شدم
به بوی مبتذل آب
که از بکارت کویر می ترسید

برای زیبا شدن
امروز کافی بود


این را نوشتم در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت18:7من باهار نارنج

۱۷ آذر ۱۳۸۷

سگ شده ام


روسپی گیس بریده ای می شوم
که در اورشلیم
با سر تراشیده
پستان به دهن کودکش می گذارد

این را نوشتم در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت0:52من باهار نارنج

۱۵ آذر ۱۳۸۷

این همه برادران من


موهام نذر چشمهات
دستهام نذر پوتینهای سربازیت
و آغوشم
وطنیست
که فقط برای مادرت گل فرستاد

سر بریده ی همه برادران من را
اژدها در تهران بلعید
خونهای بیت المقدس
سرخ تر بود




"عليرضا اسماعيل زاده"
"محمد احسان پور"
"حسن صفدري"
"علي خيده"
"مرتضي كاريزنويي"
"محمد كيوانلو شهرستانكي"
"جواد حسن زاده"
"بهنام محمدي"
"اسماعيل دهدار"
"محمود فلاح گلچين "


این را نوشتم در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت11:23من باهار نارنج

۱۴ آذر ۱۳۸۷

سه گانه


سیگار
میهمان ناخوانده ریه های بکر من است

الکل
رد خون را توی رگهام هاشور می زند

تخت من
خاطرات تو را به گور خواهد برد



این را نوشتم در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت20:42من باهار نارنج

۹ آذر ۱۳۸۷

رویا در من

می اندیشم که شاید خواب بوده ام
خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج
چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا می خواند

ناموس یعنی فقط ون ارشاد !


اعتراض به قوانین ضد زن را چرا اعتراض به مرد معنی می کنید؟
آقایون لطفا حساب خودتان را از حساب خداوندگاری که شما را آفریده جدا کنید.


۶ آذر ۱۳۸۷

این همان مشتی است که خدا به دهن زن کوبیده


فاطمه حقیقت پژوه اعدام شد

آقایان بروید هر گهی دلتان میخواهد بخورید.

قانون خوب هوای زیر شکمتان را دارد.


پی نوشت: نظر زیر رو یکی از دوستان نوشته بود که چون نخواسته نظرش عمومی بشه اسمش رو ذکر نمیکنم
"فقط بهتره بزرگ بشی و یاد بگیری تو یه جامعه ممکنه جرم و جنایت اتفاق بیوفته که ممکنه عاملش از هردو جنس باشه چه زن، چه مرد
در ضمن جرم جرمه و قانون برای همه یکسان، مطمئنا اگر قضیه این قتل برعکس هم بود الان شوهره بالای دار بود چون زنش رو کشته بود"

فقط قصدم یادآوری این مطلب بود که دو قضیه توی این پرونده مطرح بوده
1- دفاع مشروع
2- اعدام

در مورد اول در تمام دنیا پذیرفته شده است که وقتی در درگیری شما به قصد دفاع در برابر متجاوز عملی انجام دادی در برابر قانون با قتل عمد از پیش طراحی شده تفاوت داره.
در مورد دوم هم من کلا با مجازات اعدام مخالفم. جای بحثش هم اینجا نیست.
یک نکته دیگه هم که این دوستمون فراموش کردن این بود که اگر این آقا در همچین شرایطی خانمش رو میکشت اصلا قصاص نمیشد. یعنی میتونست در جا هم زنش و هم اون مردی رو که باهاش خوابیده بکشه و هیچ مجازاتی رو هم تحمل نکنه چون مطابق قانون خانم مهدورالدم بودن. لطفا یک نگاهی به پرونده قتل های کرمان بندازید. در اونجا هم چند نفر یک زن و شوهر رو با تصور اینکه دارن زنا میکنن کشتن و الان هم راست راست دارن می چرخن. و اون زن و شوهر که شرعا و قانونا با هم محرم بودن رفتن سینه قبرستون.
نکته دوم اینکه شما اگر بخواید قاتل زنی رو اعدام کنید باید خانواده مقتول نصف دیه کامل مرد مسلمان رو به خانواده قاتل بدن تا این کار انجام بشه. چون از نظر دین اسلام زن نصف مرد ارزش داره و نمیشه یک مرد رو برای کشتن یک زن قصاص کرد. لطفا کمی قانون بخونید.

این را نوشتم در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت16:9من باهار نارنج

۴ آذر ۱۳۸۷

اینجا مفتضح است. من به قدر علف شعور ندارم.


شلیک کن
هدف سیبل روبه رو زنی که ایستاده و از لای پاهاش خون شتک میزند روی سرامیک دستشویی . شلیک کن هدف سیبل روبه رو زنی که روی آسفالت از درد به خودش میپیچد . زنی که التماس میکند برای یک مسکن بیشتر. شلیک کن. رو به رو زنیست که مرفین توی رگهاش می دود و فشارش افتاده روی شش. شلیک کن روبه رو زنیست که بچه اش مرده. شلیک کن هدف سیبل روبه رو . زنی که مردها از روش رد می شوند و رد کف کفششان بدجور توی گرده اش کبود می شود. هیچ وقت با زنی که چیزی برای از دست دادن ندارد ...