۲۹ اسفند ۱۳۸۷
۲۳ اسفند ۱۳۸۷
۷ اسفند ۱۳۸۷
شمال در چشم های توست
تو نبودی کودکان مرا سیل برد
تو نبودی پسران مرا گرگ خورد
تو نبودی دختران مرا آل برد
خدا که ندارم تو آخر الزمان من میشوی
از تپه های "کریشناو" می گذرم
پی نوشت: یک نفر هست که میداند تپه های کریشناو کجاست. و او مرد دو سیلابی من است.
این را نوشتم در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت20:59من باهار نارنج
۲۷ بهمن ۱۳۸۷
۲۳ بهمن ۱۳۸۷
سعادت آباد
چشم های توست
که این همه باران دارد
۲۲ بهمن ۱۳۸۷
۱۹ بهمن ۱۳۸۷
انگار نبوده ایم
میدانی که من هرگز نبوده ام و تو در بالابلندی بلوغ بدجور به آسمان گند این سرزمین چسبیدی.
ستاره نبودی من مردَت شدم.
۱۵ بهمن ۱۳۸۷
من درگذشته ام
در گذشته ام
"توسط" نداشتم
خودم را "مرتکب" شدم
۱۹ دی ۱۳۸۷
این یک زن است
تفاوت دارد آن اقبال دخترانه با این مستی زنانگی که توی بوی آبلیموی سالاد شیرازی که باید ریزتر از این که هست می بود گم شده ای.
هزار فرسنگ راه است بین آن دوشیزگی ترد دخترانه با این خرامیدن آرام توی اثاث خانه برای یافتن دکمه کنده شده ای که برود و بنشیند روی جیب پیراهن تو.
۳ دی ۱۳۸۷
مردی تنها در من راه می رود
در خیابانی که میهمان کفشهای زمستانی من است
راه می روم
بی سیگار
بی دستهای تو
در شهری که این همه باران دارد و تمام شهر در وسعتی مسطح رو به روی توست
خبرهای خوشی داری
زنی که اینجاست
در اشتیاق آغوش تو
سه زن را در کنار دارد
معشوقی که زیباست
زنی که تنهاست و زنی که اینجاست
۲۷ آذر ۱۳۸۷
یک زن در من است که می رقصد
زنی که در من است می رقصد
با پیراهن خاکستری
و کفشهایی که پاشنه اش بلندتر از ارتفاع شعر های من است
سوغات هند
برای من
زنی بود
که با شوهرم خوابید
***
تاج محل در من است
و بوی تند پستانهای یک زن
سفر
از مراکش آغاز شد
***
هندوستان در من مرده
آگرا
غروب تلخش را
نگاه می کند
مرمر سیاه چشمهای هیچ زنی اینقدر بیهوده نبود
که جنگل چشم های من
سوخت
ما در کنج یک اتفاق بودیم
و جریان در ما ادامه داشت
من
آخرین زن بودم
در فهرست باکره های اورشلیم
مسیح مریم را باردار بود
۲۶ آذر ۱۳۸۷
نماند و نماند !
امروزی که لیوانِات از آب بیتابی میکند. امروزی که جعبهی انتظارت روشن نیست. آشپزخانهات هم عجیب شده است. از ردیف شیشههای آب کنارِِ دیوار خبری نیست. لشکرِ شیشههای آب را میگویم. از روزنامه هم اثری نیست انگار!...
مهیار عزیز ( ماهی سیاه کوچولو)در غم از دست دادن پدر سوگوار است.
۲۱ آذر ۱۳۸۷
سفر شمال
رد منحنی سیم های برق
خاطرات بیست سالگیم را هاشور زد
جغرافیای سکوت را قدم می زدم
گاو در کنار ریل راه آهن
و تابلوهایی که تو را به جاده بشارت می دهند
پیراهنت
چراغ چشمک زن زردی ست
در سطح حیرت انگیز مه
ما در حاشیه خطر زندگی می کنیم
جاده
صورت کوه را خط انداخت
با رد خون چراغهای سرخ
دشت تازه درو شده بود
از بازی گندم و آفتاب
نعش خوشه ها روی زمین سوگوار باقی مانده
من ارتفاع کم کردم
به سطح نزدیک می شدم
به بوی مبتذل آب
که از بکارت کویر می ترسید
برای زیبا شدن
امروز کافی بود
۱۷ آذر ۱۳۸۷
۱۵ آذر ۱۳۸۷
این همه برادران من
دستهام نذر پوتینهای سربازیت
و آغوشم
وطنیست
که فقط برای مادرت گل فرستاد
سر بریده ی همه برادران من را
اژدها در تهران بلعید
خونهای بیت المقدس
سرخ تر بود
"عليرضا اسماعيل زاده"
"محمد احسان پور"
"حسن صفدري"
"علي خيده"
"مرتضي كاريزنويي"
"محمد كيوانلو شهرستانكي"
"جواد حسن زاده"
"بهنام محمدي"
"اسماعيل دهدار"
"محمود فلاح گلچين "
۱۴ آذر ۱۳۸۷
۹ آذر ۱۳۸۷
رویا در من
خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج
چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا می خواند
ناموس یعنی فقط ون ارشاد !
آقایون لطفا حساب خودتان را از حساب خداوندگاری که شما را آفریده جدا کنید.
۶ آذر ۱۳۸۷
این همان مشتی است که خدا به دهن زن کوبیده
آقایان بروید هر گهی دلتان میخواهد بخورید.
قانون خوب هوای زیر شکمتان را دارد.
پی نوشت: نظر زیر رو یکی از دوستان نوشته بود که چون نخواسته نظرش عمومی بشه اسمش رو ذکر نمیکنم
"فقط بهتره بزرگ بشی و یاد بگیری تو یه جامعه ممکنه جرم و جنایت اتفاق بیوفته که ممکنه عاملش از هردو جنس باشه چه زن، چه مرد
در ضمن جرم جرمه و قانون برای همه یکسان، مطمئنا اگر قضیه این قتل برعکس هم بود الان شوهره بالای دار بود چون زنش رو کشته بود"
فقط قصدم یادآوری این مطلب بود که دو قضیه توی این پرونده مطرح بوده
1- دفاع مشروع
2- اعدام
در مورد اول در تمام دنیا پذیرفته شده است که وقتی در درگیری شما به قصد دفاع در برابر متجاوز عملی انجام دادی در برابر قانون با قتل عمد از پیش طراحی شده تفاوت داره.
در مورد دوم هم من کلا با مجازات اعدام مخالفم. جای بحثش هم اینجا نیست.
یک نکته دیگه هم که این دوستمون فراموش کردن این بود که اگر این آقا در همچین شرایطی خانمش رو میکشت اصلا قصاص نمیشد. یعنی میتونست در جا هم زنش و هم اون مردی رو که باهاش خوابیده بکشه و هیچ مجازاتی رو هم تحمل نکنه چون مطابق قانون خانم مهدورالدم بودن. لطفا یک نگاهی به پرونده قتل های کرمان بندازید. در اونجا هم چند نفر یک زن و شوهر رو با تصور اینکه دارن زنا میکنن کشتن و الان هم راست راست دارن می چرخن. و اون زن و شوهر که شرعا و قانونا با هم محرم بودن رفتن سینه قبرستون.
نکته دوم اینکه شما اگر بخواید قاتل زنی رو اعدام کنید باید خانواده مقتول نصف دیه کامل مرد مسلمان رو به خانواده قاتل بدن تا این کار انجام بشه. چون از نظر دین اسلام زن نصف مرد ارزش داره و نمیشه یک مرد رو برای کشتن یک زن قصاص کرد. لطفا کمی قانون بخونید.
۴ آذر ۱۳۸۷
اینجا مفتضح است. من به قدر علف شعور ندارم.
هدف سیبل روبه رو زنی که ایستاده و از لای پاهاش خون شتک میزند روی سرامیک دستشویی . شلیک کن هدف سیبل روبه رو زنی که روی آسفالت از درد به خودش میپیچد . زنی که التماس میکند برای یک مسکن بیشتر. شلیک کن. رو به رو زنیست که مرفین توی رگهاش می دود و فشارش افتاده روی شش. شلیک کن روبه رو زنیست که بچه اش مرده. شلیک کن هدف سیبل روبه رو . زنی که مردها از روش رد می شوند و رد کف کفششان بدجور توی گرده اش کبود می شود. هیچ وقت با زنی که چیزی برای از دست دادن ندارد ...