وقتی هنوز داری هر روز خبرهای ایران را می خوانی و روزنامه های ایران را توی اینترنت بالا و پایین می کنی یعنی باورت نشده که آنجا نیستی. وقتی هنوز قیمت همه چیز را ضرب در قیمت ریال می کنی یعنی اینجا خانه ی تو نیست.
وقتی ...
عادت کرده ایم به " متکلم وحده"
عادت کرده ایم به گفتگو های بی رمق خبری
عادت کرده ایم کسی بنشیند و خبرنگار بیچاره چون جوجه خیس سرماخورده ای گوشه ای کز کند و آن مقام محترم هر چه می خواهد بگوید و مجری-مصاحبه گر هم گاهی در تایید فرمایشات ایشان جمله ای بگوید!
نه اینگونه نیست مصاحبه گر باید سوژه را درگیر کند، بپیچاند، به چالش بکشد، سوال در سوال بپرسد، گیر بیندازد و حرف شفاف از دل مواضع شیک طرف بکشد بیرون.
مسیح همین کار را کرد. خوب هم کرد. رضا پهلوی هم فکر کنم بدش نیامد از این رفتار حرفه ای.
یادمان نرود عادل هم همین کار را می کند و ما برایش هورا می کشیم.
اگر رفتار مسیح را نمی پسندید بروید همان گفتگوهای خبری صدا و سیمای میلی را ببینید.
میان عشق یک مرد و عشق به یک سرزمین
مرد را بر می دارم و او می شود تمام سهم من از جغرافیایی که میان هفت میلیارد آدم به تساوی قسمت نمی شود.
مرد را بر می دارم که او بشود وطن من و لانه کنم میان بازوانش که هیچ یک سرزمینی نداریم که برایمان مادری کند.
هر دو باد می شویم و سبک می شویم و باران که می آید ما را بر می دارد و می برد به آن سوی هزار دریا و خاک جدیدی که انگار باید از از پس خانه ام باشد.
یه جایی ته یه کوچه بن بست یه نفر رو تختش داره دنبال یه نفر دیگه می گرده براش پول جا به جا کنه. یکی دیگه سرش تو لب تابشه و داره با نقش آجر و سقف یه خونه ور میره . دو نفر دیگه نشستن و عزای یک کتاب سقط شده رو گرفتن. شاید هم یکیشون داره آشپزی میکنه و گازش کثیفه و بخارشوی نیاوردن تمیزش کنن. اگه یک ماه پیش بود اونا یه نفر دیگه هم داشتن که از سر کار که بر می گشت یه زنگ میزد می گفت بچه ها خونه این؟ بعد با یه بغل بستنی و بال مرغ و کلی غر پیداش می شد. اون یه نفر آخری الان هزار کیلومتر دورتر داره وبلاگشو آپ میکنه. مصطفی کاش نگی فراموش کن. هر جای دنیا که باشم یه قسمتی از من هنوز اونجاست. لطفا نندازینش بیرون. بزارینش کنار اون ادکلنای کنار آینه بمونه.
۱۹ مهر ۱۳۹۰
قیچی شدم به موهام
تو از تنم فرو افتادی
و من
کوتاه ایستاده ام
در بلندای یک آینه
ریز ریز
به شهادت حافظه گوگل و ردیف سمت چپ همین جا من سالهاست که وبلاگ می نویسم از آن زمانها که شاید وبلاگ هنوز نقشی در پیدا کردن دوست پسر یا بچه معروف شدن نداشت. کسانی هم که اینجا را میخوانند معدودی از دوستان وفادارند که قدمتشان اکثرا به سن همین وبلاگ است. حامد (گمشده در بزرگراه) میتواند شهادت بدهد که در بیشتر مواقع روی خط اعتدال بوده ام. نیاز به هوچی گری ندارم و از مرگ نهال هم نخواسته ام برای خودم بازدید کننده جمع کنم. تا به حال چند دوست را بر اثر خودکشی از دست داده ام و به هیچ وجه به چنین مرگ خود خواسته ای به چشم عمل قهرمانانه نگاه نمیکنم. بارها در مرگ عزیزانی که با مرگ خود داغدارم کرده اند گریسته ام و در این مورد خودم را همدرد نهال احساس کردم. خودم از همسرم سالها قبل جدا شده ام و در این مورد نیز می دانم در آن مملکت گل و بلبل اگر مطلقه باشی یعنی چه! و اگر مطلقه ی عاشق باشی که وای بر تو ... خودم به سبب قضاوتهای اطرافیان درباره سن و سال و باکره نبودن از ازدواج با کسی که دوستش داشتم باز ماندم . مزه شیرین اهانت ها و برخورد با جسم سخت را خوب از طرف آقایان چشیده ام و میدانم . من نهال را با تمام وجودم درک کردم و گریستم. نهال برای من یک پروفایل فیسبوکی نبود. خودم بودم. تمام شمایی که از این نوشته دردتان گرفت من هنوز هم عقیده ام همان است که بود. تا زمانی که ببینم به دو نفر که خارج از چهارچوب قانون با هم زندگی میکنند را با مهر بنگرید و با مهربانی پذیرا باشید و هر روز نپرسید "ایشالا کی عروسیتونه!"
خیلی وقتا بهش فکر کردم اگه بمیرم خانوادم بیان خونم و وسایلمو جمع کنن ببرن وقتی کتابا و نوشته ها و باقی چیزا رو ببینن در باره من چی فکر میکنن؟ باورشون میشه من دخترشونم؟ شما ها چی؟ چند نفر از شما جلوی پدر و مادرش چیزی برای قایم کردن نداشته؟ عشقی علاقه ای عقیده ای دوستی رفیقی ... اگه منو بکشن و از پدرم بپرسن دشمنی داشتم یا نه میتونه جواب بده؟ امروز وقتی شنیدم پدر نهال اومده گفته دخترم اینطوری و اونطوری فکر کردم چند تا پدر میتونه یا حق داره بیاد بگه بچه من چطور بوده؟ پدر من نه وبلاگ منو خونده نه از عاشقی های من خبر داره. موقع تظاهراتا که میترسیدم دستگیر بشم یه خط ایرانسل گرفتم و با دوست پسرم و بقیه کسایی که میترسیدم براشون مشکل پیدا بشه با اون خط در تماس بودم. چون میترسیدم از اینکه میدونستم وقتی یه دختر پاش برسه به اوین حتی برای یک ساعت اولین چیزی که ازش حراج میشه آبروشه. وقتی میشینن کنارت و میگن ایمیلتو باز کن و تموم ایمیلات شخصیترین درد دلهات رو میخونن و جلوت بهت صد تا حرف میزنن انتظار دارین یه دختر چی کار کنه؟ اگه بهت بگن همین عکسا و ایمیلا رو میدیم دست بابات یا پخش میکنیم تو محلتون و اینترنت( میدونیم که پستیشون به این حد هست) یه دختر باید چه کار کنه؟
نهال شوهر داشته یا نداشته باباش میدونسته یا نمیدونسته سی سالش بوده یا چهل سالش ابدا برای من یکی مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که دو تا جووون به هر دلیلی پر پر شدن و داغ به دل همه گذاشتن.
پی نوشت: دوستان بی نام و نشانی که فحش میدهید لطفا ایمیلتان را اگر جرات دارید وارد کنید. شاید دلم خواست جوابتان را بدهم