۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواست

مسیح من
روی دار
روی این بلند بیقرار
کوچه های خیس جلجتا
به نام مهربان تو 
شمال می شود



۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

خبر این بود

اعدامشان کردند
فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان

فراموش نمیکنم 
نمیبخشم
قاتل از امشب آسوده نخواب

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

شعور مخاطب را یه سخره نگیرآقای جوزانی

گاف اول را که درباره راه آهن شمال دادی گفتم بی خیال اینقدر تا اینجای در چشم باد خوب بوده که حالا این را پیراهن عثمان نکنم. 
ولی دیشب بدجور مرا نا امید کردی!
وقتی تلویزیون خانه ما در هفته فقط یک ساعت و آن هم برای در چشم باد روشن می شود انتظار دارم لااقل کمی فقط کمی به من به عنوان مخاطب احترام بگذاری و اینقدر سوتی های گنده ندهی!
مقنعه سفید برای بچه مدرسه ای ها از سال 1371 اجرا شد و یک سال قبل هم به صورت آزمایشی البته در سه مقطع اول و دوم و سوم. آن سالی که شما نشان دادی سال مقنعه های سیاه چانه دار بود.
آن سالها کسی شال صورتی سر نمیکرد آقا ! آن سالها سالهای روسری های مجاهدیی بود که با گره کراواتی زیر گردن سفت میشد.
اصلا اعصاب ندارم بی خیال . از تلویزیون ایران چه انتظاراتی دارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

برجستگی

نواحی خاصی از بدن مردان در اوقات خاصی برجسته می شود اغلب هم نابهنگام و بی موقع.
البته هر دوی آنها در مواجهه با زنان پیش می آید. اگر در موضع پایین تنه باشد که هیچ. در این مقال نمیگنجد. ولی دومی که به رگ گردن موسوم است گریبان گیر اکثر ما شده.
 آقایان محترم !
اگر بنده حقیرعینهو  آبجی جنابعالی می باشم که از عیان شدن ک و ن و کپل من رگ برجسته می شوید انتظار دارم اگر از همجنسان شما صبح علی الطلوع جلو چشم شما ترمز زد کمثلهو یک برادر آن آدم را سر جایش بنشانید. اگر همچین کاری نمیکنید و آنجا مثل یک آدم روشنفکر اجازه میدهید بنده خودم از حق و حقوقم دفاع کنم و جواب متجاوز را بدهم لطفا الان هم خفه خون بگیرید .
زیاده جسارت است.

پی نوشت: من عصبانیم.
پی نوشت 2: من دردم هم آمده
پی نوشت 3: من گریه هم کرده ام



۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

تمام برادران من

تنها روزی که در تهران همین تهران خودمان نشستم ترک موتور یک پسر جوان  و او فریاد میزد محکم بغلم کن و من سرم را فرو برده بودم میان شانه هایش و با چشمهای خیس و اشک آلود او را سفت گرفته بودم که وقت ویراژ دادن و رد شدن از روی چاله ها و پلها پرت نشوم روی زمین عاشورای امسال بود.
گیر افتاده بودم میان دو ردیف گارد ویژه جلوی ساختمان راهنمایی رانندگی خیابان آزادی. آنقدر گاز اشک آور زده بودند که چشمهام شده بود کاسه ی خون . وا رفته بودم کار دیوار. کسی که سوارم کرد و از مهلکه دورم کرد جوان بسیجی چفیه بسته ای بود که نمیدانم چرا آن وسط دلش به حال من سوخت . 
  او ردیف آدمها را رد می کرد و از روی موانعی که مردم ساخته بودند رد میشد و فریاد میزد "منو محکم بگیر "
هنوز نمیدانم دلیلش چه بود!




۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

۲۳ فروردین ۱۳۸۹

کافه گودو

به عرض تمامی دوستان می رساند که دیروز متوجه شدم تابلوی کافه گودو جهت تعمیرات از جای خود خارج شده و به زودی مراجعت خواهد کرد.

۱۸ اسفند ۱۳۸۸

عمو حسين

آقای شریعتمداری!
برادر حسین!
لطفا زنده بمان
تو هم این حق را داری که در ایران آزاد بخشیده شوی!
حق این را داری که حتی اگر شده یک روز طعم بخشش را بچشی!
می ترسم با این بار سنگین چگونه راهی آن دنیا خواهی شد!



۱۳ اسفند ۱۳۸۸

مملکته داریم؟

مترو میدان امام حسین نمازخانه دارد به متراژ 50 متر ولی توالت ندارد! یعنی دارد ولی اگر مسافر باشی فقط حق داری وضو بگیری نه اینکه ب ر ی ن ی !

حس تلخی دارم از این فیلتر سگ مصب . حس همان روزی  که این بلاگفای فاشیست، تمام 4 سال وبلاگ نویسیم  در این سرویس چسکی وطنی به جرم سبز بودن پاک کرد.

پی نوشت : عاشق توام ای "را" ی مفعولی که نمیشود توی جمله رقصاندت

۱۰ بهمن ۱۳۸۸

ماردوش

خورشگر بدو گفت کای پادشا
همیشه بزی شاد و فرمانروا


مرا دل سراسر پر ازمهر توست
همه توشه ی  جانم از چهر توست

یکی حاجتستم ز نزدیک شاه
وگرچه مرا نیست این پایگاه

که فرمان دهد شاه تا کتف اوی
ببوسم بمالم بر و چشم و روی

چو ضحاک بشنید گفتار اوی
نهانی ندانست بازار اوی

بدو گفت دادم من این کام تو
بلندی بگیرد مگر نام تو

بفرمود تا دیو چون جفت او
همی بوسه ای داد بر کفت او

چو بوسید شد در زمین ناپدید
کس اندر جهان این شگفتی ندید

دو مار سیه از دو کتفش برُست
غمی گشت و از هر سوئی چاره جُست

سرانجام ببْرید هر دو ز کفت
سزد گر بمانی از این در شگفت

چو شاخ درخت آن دو مار سیاه
برآمد دگرباره از کفت شاه

پزشکان فرزانه گرد آمدند
همه یک بیک داستانها زدند

ز هر گونه نیرنگها ساختند
مر آن درد را چاره نشناختند

بسان پزشکی پس ابلیس تفت
بفرزانگی نزد ضحاک رفت

بدو گفت کاین بودنی کار بود
بمان تا چه ماند، نباید درود

خورش ساز و آرامشان ده به خورد
نشاید جز این چاره ای نیز کرد

بجز مغز مردم مده شان خورش

مگر خود بمیرند از این پرورش

۵ بهمن ۱۳۸۸

NEGRO

"کاکا سیاه” یا NEGRO یک توهین نژادپرستی است که میتوان گوینده آن را در دادگاه های اروپایی یا آمریکایی به همین جرم محاکمه کرد.

مدخل در ویکی پدیا  


پی نوشت1: یادتان هست سر کاریکاتور سوسک که توهین به آذری زبان ها تعبیر شد چه بلایی سر روزنامه ایران و مانا نیستانی آمد؟
پی نوشت 2: اگر فردا آقایان وجود نژادپرستی را هم مثل هولوکاست تکذیب کردند تعجب ننمایید!
پی نوشت 3: در اسلام جزای کسی که چنین حرفی بزند چیست؟

۳ بهمن ۱۳۸۸

تنها شعر مرا گرم می کند

بين حراميان به دنبال نان و نام
نامش بلند نان حلالي که داشتيم


ادامه اش را بخوانید ... 


پی نوشت : بعضی اوقات یک بیت یا یک مصرع خودش تمام شعر است.  من این بیت را شعر میدانم آقای شیبانی عزیز.

۲۹ دی ۱۳۸۸

سکوت سبز


چهارشنبه از 8 صبح تا 8 شب 
از اس ام اس ، تلفن همراه و ثابت استفاده نمی کنیم. 


نافرمانی مدنی کم هزینه ترین راه برای رسیدن به خواسته هایمان است.