‏نمایش پست‌ها با برچسب فرزندان وطن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرزندان وطن. نمایش همه پست‌ها

۳۱ تیر ۱۳۸۸

فرزندان وطن


سید جمال الدین اسد آبادی
افسوس می‌خورم از اینکه کشته‌های خود را ندرویدم... ای کاش من تمام افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم‌های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی‌نمودم. آنچه در آن مزرعه [مردم] کاشتم به ثمر رسید و هر چه در این کویر [سلاطین و نخبگان حکومتی] غرس نمودم فاسد گردید.

۲۸ تیر ۱۳۸۸

فرزندان وطن


محمد مسعود
پس از شهریور ۱۳۲۰ و برقراری آزادی نسبی در تابستان ۱۳۲۱ امتیاز روزنامه «مرد امروز» را گرفت. حملات شدید مسعود نسبت به سیاستهای تجاوزگرانه مسکو و لندن در ایران نقش مهمی در رسوا ساختن و ارتباط حزب توده با مسکو و سرسپردگی برخی احزاب داخلی و عناصر خائن وابسته به لندن ایفا نمود. وی زمانی که حزب توده اصرار می‌ورزید بر اینکه نفت شمال به شوروی داده شود یکی از کسانی بود که با مقالات تند علیه آنان به مخالفت برخاست، به دنبال انتشار چند مقاله و سر مقاله در مرد امروز روزنامه‌های وابسته به حزب با چاپ مقالاتی او را مرتجع و آنارشیست خواندند. با انتشار شدیدترین حملات قلمی مسعود به قوام‌السلطنه و با پیشنهاد یک میلیون ریال جایزه برای کسی که او را به قتل برساند (روزنامه مرد امروز مورخه ۲۵ مرداد ۱۳۲۶)، تحت تعقیب قرار گرفت و مدت سه ماه متواری شد و روزنامه‌اش به حال تعلیق و توقیف درآمد ولی با این حال مرد امروز را به صورت یک بولتن محرمانه با مقالات آتشین منتشر می‌ساخت.

سرانجام در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ مسعود در خیابان اکباتان تهران هنگام خروج از چاپخانه به ضرب گلوله به قتل رسید.

او در آرامگاه ظهیرالدوله آرمیده است.

۲۴ تیر ۱۳۸۸

فرزندان وطن

میرزاده عشقی

خــــاكــــــم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم

خـــــاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم ؟
آوخ ، كــلاه نيست وطـــــن ، گـــــــر كه از سرم
برداشتند فــــكـــر كــــــلاهي دگــــــــر كــــــنم
مــــرد آن بود كه اين كلهش ، برسر است و من
نـــــــــــامـــردم ار كه بي كله ، آني به سر كنم
مــــن آن نيـــــــم كــــــــه يكسره تدبير مملكت
تسليــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قفا و قدر كنــم
زيــــــــر و زبر اگــــــــر نكنـــــــي خــاك خصم را
وي چــــــــــرخ زيــــــــــر و روي تو زير و زبر كنم
جــــــــايي‌ست آروزي مـــن ، ار من به آن رسم
از روي نعـــــــــش لشكـــــــــر دشمـن گذر كنم
هــــــــــر آنچـــــه مي‌كني بكن اي دشمن قوي
مـــــــــن نيز اگــــــــر قــــوي شدم از تو بتر كنم
مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي بميرم ، اين
يــــــك كـــــــاسه خون به بستر راحت هدر كنم
معشـــــوق عشقي اي وطن اي عشق پاك من
اي آن كـــــــه ذكـــر عشق تو شام و سحر كنم
عشقت نه سرسري ست كه از سر به در شود
مهـــــرت نـــــــه عارضي ست كه جاي دگر كنم
عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم
بـــــــــا شير انـــــــدرون شد و با جان به در كنم

مزار شاعر در ابن بابویه