اینجور نگاهم نکن . مست نیستم . برای اولین بار از بودن تو مست نیستم که هیچ دیوانه ام . بردار و برو از اینجا . آوار شده ای توی همه خاطرات این ده ساله ام . دیگر طاقت ندارم تو را با خودم بکشم این ور و آن ور . گورت را گم کن . همه ی یادهام آلوده شده با حضور وسیع تو . انگار تمامی نداری . مثل علفهای باغچه که مادر حتی نفت هم ریخت رویشان چاره نشدند . بس که ریشه هاشان هرزه بود و عمیق . باز هم که هستی ؟
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
داستان آن لاین 3
اینجور نگاهم نکن . مست نیستم . برای اولین بار از بودن تو مست نیستم که هیچ دیوانه ام . بردار و برو از اینجا . آوار شده ای توی همه خاطرات این ده ساله ام . دیگر طاقت ندارم تو را با خودم بکشم این ور و آن ور . گورت را گم کن . همه ی یادهام آلوده شده با حضور وسیع تو . انگار تمامی نداری . مثل علفهای باغچه که مادر حتی نفت هم ریخت رویشان چاره نشدند . بس که ریشه هاشان هرزه بود و عمیق . باز هم که هستی ؟
۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
پای در کفش بزرگترها
جمعی به جزیره ای اندر شدند ، ايشان را مکان افتاد در ديري آن را رهبانی بود گويند که چهل سال اشک بر مژه راندي که او را اردات بود بسيار بر بانویی و بانو را اکراه که نزول بر بيکران خشکسال روح رهبان نمايد .در سال چهل و يکم ، دو شب از تموز رفته بانو به خواب رهبان بيامد که برخيز وضو کن و مارا از قادر ذوالقدر بخواه . رهبان بانگ برآورد : هيهات ! که آن نعمت که از خداي بخواهم پيش آمده و تو را از تو خواهم نه از خداي باري تعالي ، که تو به راي خود آيي نه به بانگ خدای.........
۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
داستان آن لاین 2
بودنت تنها حضور یک آدم نبود . نیرویی بود که می آمد ملحفه ها را به هم می ریخت . کتابها را جابه جا میکرد . ظرفها را از کابینت بیرون می آورد . میوه ها را می آورد وسط اتاق . بودنت به معجزه ای می مانست که مسیح می کرد . حضور یک رود بود توی بستر خشک یک کانال که کنده اند تا آب را بردارند ببرند به جایی که زمین ترک خورده از خشکسالی .
مشروب بهانه بود ، دلم هوس خودت را کرده . سیگار تمام شده راهی بود که تو را می کشاند به خانه ام .
تمام نمی شدی . با آن همه بوسه و شوق بلعیدن کم نمی آمد از تو . بزرگ هم می شدی . تمام خانه را می گرفتی و از پنجره پر می کشیدی بیرون و تمام این شهر لعنتی بوی تو را می گرفت و برگ می شدی به تن درخت و جوانه می زدی مثل صبح بهار .
از دیروز تا هر وقت که بتوان اینجا از همین ها می بینید . اگر بشود هر روز می نویسم .
۳۱ فروردین ۱۳۸۶
داستان آن لاین1
باور نميکنم خودت باشي . همينجا رو به روي پنجره سيگار مي کشيدي . جوري که بوش و دودش برود بيرون و خانه ي من بوي سيگار تو را نگيرد . مثل خودم که مي رفتي ، دوش مي گرفتم که عطرت برود و لباسها را ماشين مي انداختم . حضورت را پاک مي کردم . انگار بعد از رفتنت بيفتم به جان ميدان مين خانه را از تک تک نشانه هاي تو پاک مي کردم . موهاي کوتاه جوگندميت از روي کاناپه و رو تختي ، زير سيگاري را مي شستم و مي رفت توي کمد تا دوباره تو بيايي و خاکستر را نتکاني توي ته مانده ليوان چاي .
سرم را تراشيده ام مي ترسم از آينه انگار که هيولايي کمين کرده باشد سبک شدن سرم را هورت بکشد توي خودش .... سرم را تراشيده ام و مثل سگ از آينه مي ترسم .... موهام رد دستهايي را داشت .... پاک پاک شده الان .... توي آينه دستها خفه ام مي کنند .
نشسته ای همينجا . جوری که انگار هيچوقت نرفته ای .
چرا همه زندگیم با تو معنی می شود . اصلا این تو یعنی چه ؟ چرا سایه اش اینجور افتاده روی سر من و هیچ جوری هم نمی رود . سرسام گرفته ام از این همه حضور تو .
این دست راست لعنتی . همیشه کم می آورد . خودکار که هیچ .تایپ می کنم ، نصف بارش می افتد روی دست چپ ولی باز هم تیر می کشد و می مانم . می گفتی ضبط کن من برایت مینویسم روی کاغذ . نمی خواهم . بدم میآید از دست خط یک آدم دیگر . هنوز هم با این تایپ مشکل دارم . این که من نیستم . اصلا خودم را توی نوشته ها حس نمی کنم . سرعتش از کشیدن قلم روی کاغذ بیشتر است . می خواهم خودم را ببینم توی همان دستخط عجیب و غریبم که الفش میرفت توی خط بالا و ر میرفت توی خط پایین . انگار کلمه منفجر می شد روی کاغذ . هر طرفش که میشد می دوید و می رفت . ولی اینجا همه ی کلمه ها شبیه همند . نشئه باشی یا خمار، باز هم نام تو را همانطور عین هم می نویسم . اصلا حسی نیست توی این لعنتی .
میخواهم چیزهایی که مینویسم را بگذارم اینجا .... بیفتیم به جانش و اضافه هاش را در بیاوریم و بشود یک چیزی که با هم نوشته باشیم و من به نام خودم بروم پزش را بدهم !
۲۹ فروردین ۱۳۸۶
۲۵ فروردین ۱۳۸۶
ادبیات
تراژدی وقتیست
که روبه روی هم
ایستادهایم
و
هیچکدام
حرفی برای گفتن نداریم
بعدها
توی خاطرات مان
روی سکوت
دیالوگ می نویسیم ..........
۲۲ فروردین ۱۳۸۶
come back
عشق را با تمام وجود
از یاد برده ام
خنده های تو
مرا دوباره به آن سفره ی نان و پنیر
بر نمی گرداند
عشق را
از یاد تمام یادها برده ام
تشنگی چشمهای تو
بیهوده است
تو را از یاد برده ام
۱۵ فروردین ۱۳۸۶
فعلا......
برای مدتی که نمی دونم چقدر طول می کشه
...................................................................................خداحافظ همگی
پی نوشت :
حامد جان اصلا لوس نشدم . سورمه جان خودم هم میدونم دوباره بر میگردم . ولی احساس می کنم توی این شرایط تلخی که گرفتارشم توی این موج ناجوانمردانه ی سینوسی امید و نا امیدی شادی و غم و منی که تنهاییمو دست گرفتم و دوره افتادم بهتره که دوستان عزیزم رو درگیر تلخی و سیاهی این دختر بدی که تو وجودم داره جیغ میزنه و فحش میده نکنم . بهتر که شدم بر می گردم وقتی نارنج گل بده . اینجا هنوز زمستونه .
۱۱ فروردین ۱۳۸۶
تعطیلات خود را چگونه گذراندید
دغدغه های هراز فدای یک بوسه ات
مرا با دره ها چه کار
جذبه ی تو نیرومند تر است
که مرا
بالا میکشد
از آمل تا امامزاده هاشم ۱۸ ساعت طول کشید . اونایی که رفتن میدونن این فاصله ۱۰۰ کیلومتر هم نمیشه . ترافیک وحشتناک .یخ زدگی جاده رانندگی مزخرف راننده ها زرنگ بازی و از لاین راست رفتن ماشینهای خاموش بدون بنزین و ۱۸ ساعتی که نه یک پلیس دیدیم نه یک لودر و برف روب . انگار آقایان فقط تو اتوبانها میتونن با بنز ویراژ بدن و این جاده ی بدبدخت و مسافرای بدبخت تر از دایره ی استحفاظی همه این برنامه های نوروزی بیرون بود . نه ۱۱۰ جواب می داد نه پلیس راه . حتی پیگیری دوستان از تهران هم جواب نداد . انگار اون تیکه از جاده ته دنیا بود و ما هم فراموش شدگانی که حتی شبکه معظم خبر لای اخبار فلسطین و عراق برامون تره هم خورد نکرد .
کفش مناسب و اینکه مثل همیشه به قول مامان مثل کولی ها کوله پشتی همرام میبرم باعث شد که در ساعت ۱۸ سفر بزنیم به جاده و تا امامزاده هاشم پیاده بریم و بازم غیرت هلال احمر که من و همسفرم رو سر پیچ آخر سوار کرد و از اونجا هم با یه کامیون خودمونو تا سه راه تهران پارس رسوندیم .
اسم اینو میشه چی گذاشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این مملکته آخه ؟
۲۹ اسفند ۱۳۸۵
۲۶ اسفند ۱۳۸۵
اختتامیه با یک داستان کوتاه
اصلا حاليتان نمي شود . تا مي آيم 2 خط بنويسم صداي همه تان در مي آيد که خب مامي ايميل بزن ! بابا من جهان سومي هستم , عقب مانده هستم ، پير شده ام . چکار داريد شما . بگذاريد کاغذم را بنويسم. من بدم مي آيد از اين ادا اطوار ها . دلم را به همين پست و تمبر چسباندن خوش کرده ام . اصلا شما که چيزيتان نمي شود . بين اين همه کاغذ و خرده ريز که مي اندازند از لاي در تو ، يک نامه هم از من باشد با اين تمبر هاي گل و بلبلي و مناسبتي اينجا . کسي چه مي داند اين خط مسخره ي پشت پاکت فارسي است يا هندي يا عبري يا هر کوفت و زهر مار ديگري ؟
من اينطوريم . مگر آن بار که آمدم آنجا دم به دقيقه نمي گفتيد مامي اينجا اين جورند ، آن جورند ؟ من هم اين جورم ! با همين خودنويس و کاغذ حال مي کنم . بچه هاي شما که فارسي نوشتن بلد نيستند . بگذاريد لااقل سال به سال چشمشان به خط مامي جانشان بخورد شايد آن عقبهاي ذهنشان خاطره هاي از اين مادر بزرگ ديوانه که پول هدر تمبر ميکند بماند .
تايپ که ميکنم هر قدر هم که فونت را عوض کنم و بالا و پايينش کنم باز هم انگار من نيستم . خط من که نيست ! تازه اين پسرت برگشته به من مي گويد خب مامي اسکن کن همراه ايميل بفرست من اينجا پرينت مي گيرم مي دهم به ددي ! حتما پشت همان برگه هاي صورتحساب مي خواهد پرينت کند . آدم نامه اش را با خون دل بنويسد بعد روي چه مي دانم چه کاغذ مزخرفي ببرند بدهند دست پسرش . نه ! خيلي ممنون . من روي همين کاغذ مي نويسم مي دهم پست خانه بفرستد .
کارت پستال هم گذاشتم با يک تقويم شمسي . تولد بچه ها را و خودت و زنت را هم علامت زده ام يادت نرود . براي آن يکي هم که توي راه است کارت تولد گذاشتم . جاي اسمش خاليست . بگذار کنار تختش . فقط جان من اسم اين يکي را يک چيزي بگذاريد فردا اين بچه آمد اينجا غريبي نکند . چه مي دانم اين همه اسم هست که مي شود همه جا صداش کرد . آنقدر في في ژي ژي بازي در نياوريد سر اسم بچه هايتان . آن دو تا که گذشت سر اين يکي آدم باش !
نمي خواهم توي زندگيت دخالت کنم ولي بعضي وقت ها مي خواهد جانم بالا بيايد از اين کار هاي تو . عيد که نيامدي . جور کن تابستان بيا . من که ديگر ناي آمدن ندارم با اين وضعيت ويزا و بليط . تازه بيايم که چي ؟ شما دو تا که هميشه کاريد . آن دو تا هم که هيچوقت نيستند . بيايم در و ديوار خانه تان را ببينم ؟
بلند شو دستشان را بگير بيار اينجا . بچه را هم بياوريد آفتاب بخورد جان بگيرد .
قربانت
مادر
پی نوشت : حامد جان راست گفتی من که نمیتونم تا عید دیگه هیچی ننویسم
۲۴ اسفند ۱۳۸۵
هیچ
یادم نیست . انقدر در این یک ساله بلا سرمان آمده که انتخاب بدترین و بهترین مثل یک جک می ماند . نگویید تلخم . نگویید سیاه می بینم . سالی که رفت پر بود از لکه هایی که روی شیشه ها را پوشاند . پر بود از بغض . پر بود از باران . سالی داریم میبرم دفنش کنیم شروعش با معجز ه هزاره بود که دیدیم و می بینیم ید بیضاهایش را ......
سالی گذشت . من بزرگتر شدم . ایران خانم تنها تر شد . دنیا را دود بمب و موشک پوشاند . دیوانه ها به جان هم افتادند .
سالی که گذشت در خانواده ی کوچک ما کودکی به دنیا آمد . انگار با همه این حرفها خدا هنوز سرگرم آفرینش است و از کار هم راضیست . انگار اصلا وقت ندارد سرش را بلند کند یک نگاهی به این پایین بیندازد . شاید هم مطبوعات و اطرافیان مجیز گویی دارد و فکر می کند تو جزیره ی ثبات ایستاده است . خلاصه اینکه مثل ملکه ی زنبوورها هی دارد تخم می گذارد و ول کن هم نیست .
امسال نه فیلم خوبی دیدم (به دستم نرسید) نه کتاب خوبی خواندم (وقتش را و حالش را نداشتم )
دنیایم همین دو متر در دو متر کامپیوتر و اینترنت بود چای و ...
زرشک را من به مخابرات می دهم و سیمرغ را به فیلتر شکن ها .
پنجره ای که رو به شما دارم امسال هم بهترین چیزی بود که داشتم و دوستانم در اینجا ...
خبر ها را در وبلاگ های دیگر می توانید دوره کنید که چنین شد و چنان شد . من یکی ترجیح می دهم فراموش کنم ...........
در خانه ی کوچک من هم مردی انگار دارد کتاب می خواند . گیتار می زند . چای آویشن می خورد و دلش می خواهد من موهایم بلند باشد و عید برویم لب دریا ...
تا سال بعد ببینیم چه می شود .
سالی گذشت . من بزرگتر شدم . ایران خانم تنها تر شد . دنیا را دود بمب و موشک پوشاند . دیوانه ها به جان هم افتادند .
سالی که گذشت در خانواده ی کوچک ما کودکی به دنیا آمد . انگار با همه این حرفها خدا هنوز سرگرم آفرینش است و از کار هم راضیست . انگار اصلا وقت ندارد سرش را بلند کند یک نگاهی به این پایین بیندازد . شاید هم مطبوعات و اطرافیان مجیز گویی دارد و فکر می کند تو جزیره ی ثبات ایستاده است . خلاصه اینکه مثل ملکه ی زنبوورها هی دارد تخم می گذارد و ول کن هم نیست .
امسال نه فیلم خوبی دیدم (به دستم نرسید) نه کتاب خوبی خواندم (وقتش را و حالش را نداشتم )
دنیایم همین دو متر در دو متر کامپیوتر و اینترنت بود چای و ...
زرشک را من به مخابرات می دهم و سیمرغ را به فیلتر شکن ها .
پنجره ای که رو به شما دارم امسال هم بهترین چیزی بود که داشتم و دوستانم در اینجا ...
خبر ها را در وبلاگ های دیگر می توانید دوره کنید که چنین شد و چنان شد . من یکی ترجیح می دهم فراموش کنم ...........
در خانه ی کوچک من هم مردی انگار دارد کتاب می خواند . گیتار می زند . چای آویشن می خورد و دلش می خواهد من موهایم بلند باشد و عید برویم لب دریا ...
تا سال بعد ببینیم چه می شود .
۲۲ اسفند ۱۳۸۵
مرد من
مردی را به دوش می کشم
تکه تکه خاطره هاش
توی خیابانهای شهر های غریبه
آدمهای سفید
اتاقهای سرد
کودکان دور
مردی را به دوش می کشم
در کنج خانه ام
خوابیدنش
بوی خاک می دهد
مردی را به دوش می کشم
از میان یادها گذشته
پناه گرفته در کوچکی از حجم زنانه ام
سوداروی عزیز منو دعوت کرده به معرفی بهترینها و بدترینهای سال ۸۵ .
دارم یه لیست درست می کنم . برای پست بعد ان شا الله ....
تکه تکه خاطره هاش
توی خیابانهای شهر های غریبه
آدمهای سفید
اتاقهای سرد
کودکان دور
مردی را به دوش می کشم
در کنج خانه ام
خوابیدنش
بوی خاک می دهد
مردی را به دوش می کشم
از میان یادها گذشته
پناه گرفته در کوچکی از حجم زنانه ام
سوداروی عزیز منو دعوت کرده به معرفی بهترینها و بدترینهای سال ۸۵ .
دارم یه لیست درست می کنم . برای پست بعد ان شا الله ....
۱۹ اسفند ۱۳۸۵
سوگواره روی عشقی که با هم دفنش کردیم
من را یادت بماند
روی سکوی مترو
وقت رفتن
شیشه ی عقب تاکسی
تو را یادم می ماند
کاشان و جنازه های عرق کرده
من را یادت بماند
توی همه ی سارام گفتن ها
راه آهن و باغ سیب
تو را یادم می ماند
توی همه ی سیگار های کام به کام
همه ی لبهای مربایی
من را یادت بماند
توی همه ی گریه ها
مستی ها
تو را یادم می ماند
توی همه ی خداحافظ گفتن ها
۱۸ اسفند ۱۳۸۵
۱۷ اسفند ۱۳۸۵
کادوی 8 مارس
ببخشید در این روز اصلا نمیشه شعری نوشت وقتی اینقدر دلم گرفته . خبرها رو بخونید . ویژه نامه زن
15 نفر دیگر آزاد شدند
در نخستین ساعات بامداد هشتم مارس 15 نفر دیگر از بازداشت شدگان تجمع اعتراض آمیز روز 13 اسفند در جلوي دادگاه انقلاب، از زندان آوين آزاد شدند.
زارا امجديان، الناز انصاري، مينو مرتاضي، محبوبه حسين زاده، نوشين احمدي خراساني، نسرين افضلي، سوسن طهماسبي، رضوان مقدم، مهناز محمدي، پروين اردلان، آسيه اميني، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، فاطمه گوارايي و شهلا انتصاري، حدود ساعت 2 بامداد روز پنجشنبه به قید کفالت از زندان اوين آزاد شدند.
نامه سرگشاده بيش از 620 فعال سياسي،اجتماعي و فرهنگي به رييس قوه قضائيه در اعتراض به بازداشت گروهي از فعالان حقوق زنان
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با سلام،
چنانكه مستحضر هستيد حدود 35 نفر از فعالان حقوق زنان متشکل از اساتيد دانشگاه، پژوهشگران، حقوقدانان، وکلا و روزنامه نگاران كه روز يكشنبه 13/12/85 در اعتراض به نحوه محاکمه ي5 تن از فعالان زن در مقابل دادگاه انقلاب تهران در اجتماعي مسالمت جويانه شرکت كرده بودند، بازداشت و طي چند روز گذشته در بند 209 زندان اوين، تحت مديريت وزارت اطلاعات، زنداني شده اند.
در شرايطي که اين تجمع بر مبناي اصول 9 و 27 قانون اساسي ايران و همچنين ماده 20 اعلاميه جهاني حقوق بشر که "آزادي" و "حق برگزاري تجمعات غيرمسلحانه" را براي شهروندان به رسميت شناخته شده است، در حال انجام بود ماموران دادستاني به صورت سازمان يافته و خشونت آميز به مقابله با آن پرداختند.
اصل نهم قانون اساسي ايران تصريح دارد:" درجمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ انها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران کمترين خدشه اي وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزاديهاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند.".
اصل بيست و هفتم نيزتاکيد مي کند: "تشکيل اجتماعات و راهپيمائيها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مباني اسلام نباشد، آزاد است."
جنابعالي اذعان داريد که جمهوري اسلامي ايران متعهد به اجراي اعلاميه جهاني حقوق بشر است. بر اساس بند يک ماده 20 اعلاميه جهاني حقوق بشر"هرشخصي حق دارد ازآزاديتشکيل اجتماعات، مجامع و انجمنهاي مسالمت آميز بهره مند گردد." حقي که به طورمکرر در ديگر کنوانسيون هاي بين المللي و مصوبات مجمع عمومي سازمان ملل از جمله "اعلاميه حقوق ومسئوليت افراد، گروه ها وارگان هاي جامعه جهت ترويج و حمايت حقوق بشر و آزادي هاياساسي شناسايي شده جهاني" بر آن تاکيد شده است.
جنابعالي رئيس قوه اي هستيد که بر اساس اصل يکصد و پنجاه و ششم قانون اساسي بايد "مستقل" و "پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت" و عهده دار وظايفي چون "احياي حقوق عامه و گسترش عدل و آزادي مشروع" شهروندان و از جمله دستگيرشدگان اخير باشد.
ما امضا كنندگان زير ضمن اعتراض به نقض قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر و نحوه ي برخورد، نگهداري و دادرسي اين فعالان حقوق زنان، خواستار آزادي سريع آنان و بازگرداندنشان به دامان خانواده، به ويژه نزد فرزندان خردسال و والدين سالخورده شان هستيم.
1385/12/16
اسامي امضا کنندگان:
بابک آذرآبادگان، فاطمه آرام نژاد، محسن آرمين، محمد آزادى، رضا آشفته، زهره آقاجري هاشم آقاجري، ساسان آقايي، سامر آقايي، رضا آل محمد، ناصر آملي، مسعود آقايى، غلام حيدرابراهيم بايسلامي، عباس ابوذري، سمانه ابوليپور، سحر ابونصر، فائزه اثني عشري، هادي احتظاظي، حميد احراري، طاهر احمدزاده، بهزاد احمدي نيا، حسن احمدي، محسن احمدي، نعمت احمدى، مهدي احمدي، محمود احمديان، بهمن احمدي اموئي، محمدرضا احمدي نيا، مصطفي اخلاقي، بها الدين ادب، ساجد اردبيلي، علي رضا ارشادي فر، سعيد ارکانزاده يزدي، امير اسحاقي، بهروز اسدنژاد، ميلاد اسدي، حسن اسدي زيدآبادي، سعيد اسفنديار، احمد اسلامي، يدالله اسلامي، رشيد اسماعيلي، زهره اسلاميان، مرتضى اشفاق، حميد آصفى، سهيل آصفي، مرتضي اصلاح چي، سحر افاضلي، حسن افتخاراردبيلي، مهدي افروز منش، جلال اقتدارى، اعظم اكبرزاده، زهرا اكبرزاده، علي رضا اکبرزادگان، علي اکرمي، پروين امامي، مهسا امرآبادي، محمود امير احمدى، پارسا اميرپور، اکبر اميري، مهدي اميني زاده، اسدالله اميني ، حجت انصاري، حسين انصاري راد، حامد ايرانشاهي، اميد ايرانمهر اشناوري، اميرحسين ايرجي، مصطفي ايزدي، عمادالدين باقي، مجتبي بديعي، كمال الدين بازرگانى، مريم الله ياري، پروين بختيار نژاد، اكبر بديع زادگان، پرويز براتي، رحمت الله برهانى، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلي بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نويد بازرگان، ملکه بازرگان، فتانه بازرگان، مسعود باستاني، مختار باطولي، روحاله باقرآبادي، ايرج باقرزاده، زينب بحريني، پروين بختيارنژاد، ايمان براتيان، محمد بذرپور، محمد بسته نگار، مهدي بسته نگار؛ کيومرث بليوند، محمد حسين بني اسدي، ترانه بني يعقوب، عماد بهاور، زهرا بهبودي، فاطمه بهدشتي، مريم بهرمن، محمد بهزادى، حميد بهشتى، محمد بهفروزى، احمد بورقاني، سهام الدين بورقاني، راضيه بوستانکار، مرضيه بوستانکار، جلال بهرامي، مجتبي بيات، صفا بيطرف، طاهره بيگدلي، مريم بيگلري، ايمان پاک نهاد، مسعود پدرام، محمود پرهامي، جعفر پناهي، داود پنهاني، عباس پوراظهرى، سعيد پورعزيزي، رضا پويان، محمود پيش بين، حبيب الله پيمان، مجيد پيمان، سيدمصطفى تاج زاده، عبدالرضا تاجيك، مهدي تاجيک، عباس تاجالديني، محمد علي تبرائي، حميد تاجرنيا، عبدالرضا تاجيک، نسرين تخيري، هادي تفنگچي، مصطفى تنها، رضا تهرانى، محمد تهوري، مرجان توحيدي، هدي توحيدي، غلامعباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، محمدعلي توفيقي، خالد توكل، محمد توكل، مجيد تولائى، مجيد جابرى، شهاب جزايري، کريم جعفري، شهلا جعفريان، حسن جعفري پور، پروين جلائي، حميدرضا جلائى پور، جلال جلالي زاده، علي جمالي، عباس جنگي، مجتبي جهاني، نرگس جودکي، ماندانا چترچي، حبيب حاج حيدري، رضا حاجى، مجيد حاجي بابائي، مرجان حاجي رحيمي، بهمن حافظى، مهدي حبيبي، سعيد حجاريان، طه حجازى، جلال الدين حجتي، حميد حديثي، حسين حريرى، حميد حسامي، آيدين حسنلو، آرش حسن نيا، زهرا حسيني، صديقه حسيني، فائزه حسيني، بهزاد حق پناه، جمشيد حقگو، زينب حقي، فاطمه حقيقت جو، وحيد حقيقي، على حكمت، منيژه حکمت، ابوالفضل حكيمى، عبدالكريم حكيمى، مجيد حكيمى، محمد رضا حمسى، محمد حيدري، فخرالدين حيدريان، جليل حيدريان يزدلي، جعفر خائف، هادي خانيكي، رضا خجسته رحيمي، ابراهيم خدادادى، امير خرم، مصطفي خسروي، فهيمه خضرمحمودي، حسين خطيبي، محمد خطيبي، الياس خلج، محمدحسين خليلي اردكاني ، مجتبي خندان، راوه خوارزمي، ابراهيم خوش سيرت سليمي، اسماعيل خوش محمدى، ناهيد خيرابي، مسعود خيراتي، هوشنگ خيرانديش،محمدعلى دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدى دانشيان، فريبا داودي مهاجر، احسان داوري، امين دربان، محمود درد كشان، سعيد درودى، محمود دل آسايى، اميرخسرو دليرثاني، علي دهقان، مسعود دهقان، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانى، پروين دخت دفتري، ابراهيم دينوي، فاطمه راكعي، امير رزاقي، محمد صادق ربانى، تقي رحماني، ابراهيم رحمتي، شبنم رحمتي، جواد رحيم پور، سعيد رحيمي مقدم، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، طاهره رحيمي، سميرا رزاقي، سهراب رزاقي، سمينا رستگاري، مژگان رستمي، احمد رسول زاده، محمود رسول زاده، محمد صادق رسولي، احد رضائى، اصغر رضائى، بيوك رضائى، حميدرضا رضائي، سکينه رضائي، عبدالعلي رضائي، بهمن رضا خانى، سعيد رضوى فقيه، حسين رفيعى، عبدالله رمضانزاده، بنفشه رمضاني يگانه، علي رنجي پور، مسعود رهبري، مهدى رهنما، فرزانه روستائي، محمد حسين روشن، رضا رئيس طوسى، صديقه زارع، نفيسه زارع کهن، فياض زاهد، شيوا زرآبادي، جمال زره ساز، علي زرين، اکبر زماني، صديقه زماني، محمد ابراهيم زمانى، سجاد زند، پرويز زندى نيا، احمد زيدآبادى، محمد رضا زهدى، سيد مجتبي سادات، عليرضا ساريخانى، جليل سازگارنژاد، احمد ساعى، سجاد سالک، فرزانه سالمي، بنفشه سام گيس، مسعود سپهر، نسرين ستوده، عزت الله سحابى، فريدون سحابى، هاله سحابى، عيسي سحر خيز، نسيم سربندي، محمد سرچمى، اميد سرخي، محمدعلي سعدائي، محمود سعيدزاده، بيوک سعيدي، سعيده سعيدي، عبدالفتاح سلطاني، مرتضي سلطانيه، آرمين سليماني، محمد جواد سليماني، علي سماواتيان، علي سميع نژاد، علي سياسي راد، علي اصغر سيدآبادي، سيد رضا سيدزاده، محمدعلي سيدنژاد، سيد محمد علي سيفزاده، هاله سينکي، سلمان سيما، محمود بصير شاددل، ابراهيم شاكرى، لاله شاکري، تقى شامخى، على شاملو، محمد محمد شانه چى، حسين شاه حسينى، سپيده شاه محمدي، مريم شباني، فهيمه شجاع، کاوه شجاعي، جعفر شرف خاني، شهلا شرکت، سعيد شريعتي، محمد شريف، حجت شريفي، سعيد شريفي، محمد شريفي، جواد شرفالديني، معصومه شفيعي، كاظم شكري، الله وردى شمبورى، محمود شمس الواعظين، احمد شهامت دار، حسن شهبازي، محمد شهرابي، ابراهيم شيخلو، نگين شيرآقايي، آمنه شيرافکن، احمد شيرزاد، سعيد شيركوند، فيروزه صابر، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، محمد صادقي، هاشم صباغيان، مصطفي صداقت جو، احمد صدر حاج سيدجوادى، رضا صدر، احمد صدري، سميرا صدري، محمود صدري، صادق صدقگو، رضا صفري، لطيف صفري، مهدى صراف، عليرضا صفائي، عباس صفائيفر، يحيي صفي آريان، فضل الله صلواتى، كيوان صميمى، جليل ضرابي، على اشرف ضرغامى، فريدون ضرغامى، سيد شهاب الدين طباطبائي، مقداد طباطبائي، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اكبر طاهرى، بهروز طاهري، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، نوشين طريقي، امير طيراني، کيوان ظهرابي، وحيد عابديني، ندا عبداللهي، علي عبدي، جمشيد عزيزي، احمد عبادي، سيد جعفر عباس زادگان، كريم عابديني، سيد منصور عامري، فريبا عباسقلي زاده، فرزانه عربي، فيضاله عرب سرخي، مهدي عربشاهي، فرزانه عربي، علي عزيزي، زهرا عصاريان، روئين عطوفت، سيد عظيم عظيمي فر، جواد علائي، باقر علائي، علي علوي، عليرضا علوى تبار، محمدباقر علوى، دلارام علي، سعيده عليپور، رضا عليجاني، امير عليزاده، طاهر عليزاده، على عليزاده نائينى، محمد جعفر عمادى، محمود عمرانى، فريدون عموزاده خليلي، فريده غائب، على اصغر غروى، عليرضا غروى، ماجد غروى، مسيح غروى، سعيد غفارزاده، مسعود غفاري، على غفرانى، مهدى غنى، فريده غيرت، محمدتقى فاضل ميبدى، ليلا فاضلي، باقر فتحعلي بيگي، علي فتوتي، نادر فتورچي، ليلي فرهادپور، گيسو فغفوري، مرتضي فلاح، ارسلان فلاح، ابراهيم فتاحي، مقصود فراستخواه، عذرا فراهاني، پناه فرهادبهمن، مهدي فخر، پويان فخرآيي، مهدي فخرزاده، مريم فرخي، غفار فرزدى، شهين فرزين پژوه، حسن فرح آبادي، مهرآوه فردوسي، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فريد اعلم، بهرام فياضي، احمد قابل، هادى قابل، ليلي قاسم زاده، حسن قاضي مرادي، عباس قائم الصباحي، علي قديمي، خسرو قشقايى، ماهرو قشقايى، رحمانقلى قلى زاده، رضا قلي زاده، مهدي قليزاده اقدم، عبدالحسين قمي زاده، عبدالمجيد قندى زاده، نظام الدين قهارى، ، عبدالحسين قميزاده، مصطفى قهرمانى، ميثم قهوه چيان، حجت الله قياسى، رحمان كارگشا، اسداله كارشناس، حسين کاظمي، مرتضى كاظميان، جعفر كامبوزيا، رسول کامرانزاده، سينا کاميار، هادي كحالزاده، محسن كديور، منوچهر كديور، جميله كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، سارا کرمانيان، على كرمى، محبوبه کرمي، عليرضا كرماني، جميله کريمي، روزبه کريمي، حسن كسمايي، فريدون کشکولي، علي رضا کفشکنان، فاطمه كمالي احمدسرايي، ناصر كميليان، پروين كهزادى، الهه كولائي، يعقوب كوثرى، محمد كيانوشراد، بهناز كياني، اميد گشتاسبي، بيژن گل افرا، محمد حسن گلرخيان، مهديه گلرو، اکبر گنجي، مسعود لدنى، معصومه لقماني، حسين لقمانيان، مجتبي لطفي، فريده ماشيني، حميدرضا مالکي، احسان مالکي پور، سعيد متقي، محمد تقى متقى، رجبعلي مزروعي، حسين مجاهد، سعيد مجرب، کريم مجرب، زهره مجردي، احسان محرابي، محسن محققى، جلال محمدلو، نرگس محمدي، نوشين محمدي، محمد محمدى اردهالى، فخرالسادات محتشمي پور، جواد محمودي، سيد على محمودى، فهيمه محمودي، فريد مدرسي، حسين مدني، سعيد مدنى، احمد مدادي، ماشاءالله مديحى، ، پيمان مرتب، قاسم مرادي، فريد مرجائي، آرمين مروج، مصطفى مسكين، رضا مسموعى، ضيا مصباح، ليلا مصطفوى، مصطفى مصطفوى، عباس مصلحى، محمد جواد مظفر، عبدالحميد معافيان، محمود معتقد، مهدي معتمدي مهر، احمد معصومي، علياكبر معينفر، اصغر معين فر، ضياء مصباح، احمد معصومي، سارا معصومي، ياسر معصومي، بدرالسادات مفيدى، خديجه مقدم، مرتضى مقدم، علي مقيمي، علي ملازمي، فهيمه ملتى، کاظم ملکي، مصطفي ملكيان، علي مليحي، احمد منتظرى، جواد منتظري، سعيد منتظرى، آذر منصوري، خسرو منصوريان، علي مهرداد، سهيل مهروزي، كيوان مهرگان، نبي موسا، سيد احمد موسوي، سيدرضا موسوى سعادتلو، مهدي موسوي، سيد علي موسوي خوئيني، اتابک موسوي نسب، شهيندخت مولاوردي، عبدالله مومني، على مومنى، محمود مومنى، امير ميرخانى، سراج الدين ميردامادي، مريم ميرزائي، فخرالسادات ميرفتاحي، وحيد ميرزاده، الله كرم ميرزايى، فرهنگ نادري، مهدي نارکي، بهنود نادري، سارا نادري، فرشته ناصرگيوه چى، الناز ناطقي، مهدي ناطقي، حسن نراقى، سياوش نژادپور، زهره نصرالله زاده، محمود نعيم پور، علي اكبر نجفي، احمد نعمت زاده، جعفر نقمي، محمود نكوروح، امير نكوفر، محمد تقى نكوفر، علي نکونسبتي، سيد حميد نوحى، امير حسين نوربخش، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، کامبيز نوروزي، حسين نوري زاده، نوشين نوع پرست، صالح نيكبخت، علي نيکوئي، احمد هادوي، محمد هادي هاديان، هادى هادى زاده يزدى، محمد هاشمي، ناصر هاشمي، بهاره هدايت، سيدهاشم هدايتي، عليرضا هندى، احسان هوشمند، اكبر والى، رسول ورپايى، نسرين وزيري، منصور وفا، فرناز وفائي، باقر ولى بيك، جليل ولى بيك، اعظم ويسمه، رحيم ياورى، على فريد يحيايى، محمود يگانلي، حنيف يزداني، كاظم يزدى، ابراهيم يزدى، عاطفه يوسفي، هيوا يوسفي، حسن يوسفى اشكوري، رضا يوسفيان، حسن يوسفيان آراني.
۱۳ اسفند ۱۳۸۵
معلوم بود خبری هست
۸ مارس و زن ها هنوز در اوین هستند ....
تجمع عدهای از فعالان جنبش زنان ایران که صبح امروز کنار در ورودی دادگاه انقلاب گردآمده بودند با ورود نیروهای انتظامی و امنیتی به خشونت کشیده شد و در پایان بیش از سی نفر از تجمعکنندگان بازداشت و به اداره مفاسد اجتماعی نیروی انتظامی فرستاده شدند. رادیو زمانه
در آستانه روز جهانی زن گروهی از فعالان جنبش زنان ایران که مقابل دادگاه انقلاب تهران تجمع کرده بودند، بازداشت شده اند. بی بی سی
ایسنا تا این لحظه خبری مخابره نکرده ....
هر چه جستجو کردم انگار هنوز کسی خبری ندارد . خانواده ها جلو در اماکن خیابان وزرا جمع شده اند . الان از اونجا میام . هنوز هیچی معلوم نیست . ۳۲ نفر رو گرفتن و اکثرا از بچه های کمپین امضا
خبری شد حتما میذارم ....
پی نوشت ۱ :
در پی انتشار بیانیه حمایتی جمعی از فعالان حنبش زنان در ارتباط با برگزاری دادگاه پنج نفر از اعضای جنبش (نوشین احمدی خراسانیٰ،،پروین اردلان،شهلا انتصاری،فریبا داوودی مهاجر و سوسن طهماسبی) و در اعتراض به دستگیری و احضار افراد دیگری از جنبش زنان ، تجمع مسالمت آمیزی امروز، سیزده اسفند مقابل داگاه انقلاب واقع در خیابان معلم برگزار شد. زنستان
بیانیه خانواده ها و کلای بازداشت شدگان و فعالان جنبش زنان
اسامی دستگیر شدگان:
نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری-آسیه امینی- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی
پی نوشت ۲:
روزنامه اعتماد هم خبر رو کار کرده
• احتمال آزادی بخشی از دستگیرشدگان جنبش زنان در ایران رادیو زمانه
• آنها که در باره بازداشت زنان نوشتند
فهرست بيش از 120 وبلاگ و رسانه خودمونی که در باره بازداشت فعالان زن در تهران نوشته اند
پی نوشت ۳ :
هفت نفر دیگر از زنان بازداشت شده آزاد شدند زنستان
نامه سرگشاده بيش از 620 فعال سياسي،اجتماعي و فرهنگي به رييس قوه قضائيه در اعتراض به بازداشت گروهي از فعالان حقوق زنان
۱۲ اسفند ۱۳۸۵
۱۰ اسفند ۱۳۸۵
تف واره ها
پایان یک مذهب
میان این همه دود و کثافت
مثل امامزاده ی نورسته ای توی شهرستان
تو را
و انگشتهات
و لذت سکرآور موهات را
بالا بیاورم
ای کاش آتش بگیرد
همه ی شاه عباسی هات
همه ترنجهات
پایان پیامبر دروغین
خدای مرا به لجن کشید
اشتراک در:
پستها (Atom)