۲۰ تیر ۱۳۸۹

به یاد تمام بیست و دو سالگی هایمان

ما را به خاطر آور
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم و
سینه به خاک سپرده ... مردیم
ما را به خاطر بیاور
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آن که آوازه‌خوان شویم
بر شاخه تکیده بر تکیه‌گاه خویش
جان واسپردیم
به خاطر دارم پیامتان را و سرنوشتتان را
که همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه‌سرخان سینه بر سیخ
تجسد آرزوهای بیست و دو ساله‌های سینه بر سنگ
که از تکرار یادشان شاید
پیش از آن که شاعر شوم
بیست و دو ساله می‌میرم

شهید عزت ابراهیم نژاد

۱۵ تیر ۱۳۸۹

Revelation's baby

انقلاب گناه فرزندان ناخلفش را به گردن زنش انداخت و مدعی شد که این زن با بیگانه خوابیده وگرنه از صلب پاک او امکان نداشت این همه بچه ناخلف به وجود آید. 
انقلاب حتی حاضر نمیشود یک آزمایش ژنتیک بدهد تا گناه کار بودن یا ناپاکی زن معلوم شود. 
 انقلاب با رگ گردن بیرون زده هوار میکشد و از شرافت از دست رفته اش داد سخن می دهد.
انقلاب میخواهد زنش را بکشد تا این لکه ننگ را پاک کند.
انقلاب بچه های ناخلفش را هم میخواهد بکشد.
انقلاب چشمش به ولدزناهای همسایه است که بدجوری شبیه او شده اند و هی بهشان احساس برادری و پدری و پسری و گاهی وقتها زنی دارد.



۱ تیر ۱۳۸۹

همه برادران من

..همه برادران من را اژدها
در تهران بلعید
خونهای بیت المقدس سرخ تر بود


"عليرضا اسماعيل زاده" "محمد احسان پور" "حسن صفدري" "علي خيده" "مرتضي كاريزنويي" "محمد كيوانلو شهرستانكي" "جواد حسن زاده""بهنام محمدي""اسماعيل دهدار" "محمود فلاح گلچين "

* این پست را به مناسبت سربریدن سربازان بیگناه به دست گروه ریگی نوشته بودم. 

۳۱ خرداد ۱۳۸۹

چشم اسفندیار کور است

هشدار می دهم . لطفا رحیم مشائی را فراموش کنید. ایشان نقش سیبل سیار را بازی می کند و تمام تیرهای سرگردان یا هدفداری که قرار است به احمدی نژاد بخورد را او به تنهایی با رویین تنیش میگیرد. او دارد سعی میکند و تقریبا موفق هم شده که تمام انتقاداتی که ممکن است به کارهای مالی و سیاسی و افتضاحاتی که ا . ن  بالا می آورد بشود را بکشد ببرد به سمت نوح و همکاران یا سمت قد و بالای هدیه خانوم.
او کارش را بلد است. جدیش نگیرید خنثی می شود.

۳۰ خرداد ۱۳۸۹

آزادی ای آزادی

آزادی پوشش تنها یک مورد از موارد متعددی است که برای آنکه شخصی را آزاد بدانیم باید رعایت شود. مملکتی که به من اجازه ی آزادی پوشش نمی دهد، آزادی عقیده هم نمی دهد. چون پوشش تجلی عقیده ایست که من دارم. البته جناب برادر بزرگتر (چین ) از خیر پوشش عقده ای عقیده ایش گذشت تا چند صد میلیون جوان را مقابل خود قرار ندهد. الان آنها لباس فرم کاپیتایستی می پوشند و در زیر سیطره کمونیست اقتصادی! ( یاد سپاه پاس  داران نمی افتید؟ ) له می شوند. دوستان کوتوله ایشان در جاهای دیگر حتی انقدر هم عقلشان نمی کشد!

۲۷ خرداد ۱۳۸۹

و اما ...


 الان یه ساله  اردوهای قم جمکران  بعضی ها تبدیل شده به اردوی انقلاب آزادی !

۲۳ خرداد ۱۳۸۹

یادش به خیر

یادش به خیر بعد از هر تظاهرات زنگ می زدیم خبر سلامتی مونو بدیم و آمار زخمی ها و دستگیری ها رو بگیریم.

کودتاچی

 دلتنگ دیدن ترس تو بودم 
همه تنهایت گذاشتند
بیچاره 


۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

خورشید خانوم چارقد مشکی نمی خواست

مسیح من
روی دار
روی این بلند بیقرار
کوچه های خیس جلجتا
به نام مهربان تو 
شمال می شود



۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

خبر این بود

اعدامشان کردند
فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان

فراموش نمیکنم 
نمیبخشم
قاتل از امشب آسوده نخواب

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

شعور مخاطب را یه سخره نگیرآقای جوزانی

گاف اول را که درباره راه آهن شمال دادی گفتم بی خیال اینقدر تا اینجای در چشم باد خوب بوده که حالا این را پیراهن عثمان نکنم. 
ولی دیشب بدجور مرا نا امید کردی!
وقتی تلویزیون خانه ما در هفته فقط یک ساعت و آن هم برای در چشم باد روشن می شود انتظار دارم لااقل کمی فقط کمی به من به عنوان مخاطب احترام بگذاری و اینقدر سوتی های گنده ندهی!
مقنعه سفید برای بچه مدرسه ای ها از سال 1371 اجرا شد و یک سال قبل هم به صورت آزمایشی البته در سه مقطع اول و دوم و سوم. آن سالی که شما نشان دادی سال مقنعه های سیاه چانه دار بود.
آن سالها کسی شال صورتی سر نمیکرد آقا ! آن سالها سالهای روسری های مجاهدیی بود که با گره کراواتی زیر گردن سفت میشد.
اصلا اعصاب ندارم بی خیال . از تلویزیون ایران چه انتظاراتی دارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

برجستگی

نواحی خاصی از بدن مردان در اوقات خاصی برجسته می شود اغلب هم نابهنگام و بی موقع.
البته هر دوی آنها در مواجهه با زنان پیش می آید. اگر در موضع پایین تنه باشد که هیچ. در این مقال نمیگنجد. ولی دومی که به رگ گردن موسوم است گریبان گیر اکثر ما شده.
 آقایان محترم !
اگر بنده حقیرعینهو  آبجی جنابعالی می باشم که از عیان شدن ک و ن و کپل من رگ برجسته می شوید انتظار دارم اگر از همجنسان شما صبح علی الطلوع جلو چشم شما ترمز زد کمثلهو یک برادر آن آدم را سر جایش بنشانید. اگر همچین کاری نمیکنید و آنجا مثل یک آدم روشنفکر اجازه میدهید بنده خودم از حق و حقوقم دفاع کنم و جواب متجاوز را بدهم لطفا الان هم خفه خون بگیرید .
زیاده جسارت است.

پی نوشت: من عصبانیم.
پی نوشت 2: من دردم هم آمده
پی نوشت 3: من گریه هم کرده ام



۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

تمام برادران من

تنها روزی که در تهران همین تهران خودمان نشستم ترک موتور یک پسر جوان  و او فریاد میزد محکم بغلم کن و من سرم را فرو برده بودم میان شانه هایش و با چشمهای خیس و اشک آلود او را سفت گرفته بودم که وقت ویراژ دادن و رد شدن از روی چاله ها و پلها پرت نشوم روی زمین عاشورای امسال بود.
گیر افتاده بودم میان دو ردیف گارد ویژه جلوی ساختمان راهنمایی رانندگی خیابان آزادی. آنقدر گاز اشک آور زده بودند که چشمهام شده بود کاسه ی خون . وا رفته بودم کار دیوار. کسی که سوارم کرد و از مهلکه دورم کرد جوان بسیجی چفیه بسته ای بود که نمیدانم چرا آن وسط دلش به حال من سوخت . 
  او ردیف آدمها را رد می کرد و از روی موانعی که مردم ساخته بودند رد میشد و فریاد میزد "منو محکم بگیر "
هنوز نمیدانم دلیلش چه بود!




۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

۲۳ فروردین ۱۳۸۹

کافه گودو

به عرض تمامی دوستان می رساند که دیروز متوجه شدم تابلوی کافه گودو جهت تعمیرات از جای خود خارج شده و به زودی مراجعت خواهد کرد.