به علت همكاري بيش از حد مردم در طرح هدفمند كردن مردم ببخشيد يارانه ها ! دور تا دور ميدان آزادي با حضور خودجوش نيروي انتظامي و ميني بوس هاي مخصوص حمل امت هميشه در صحنه و غيور ، پوشش داده شده بود.
۲۸ آذر ۱۳۸۹
رفتم سر مزار
رفتم شمال و رفتم سر مزار درختهاي سوخته ...
شمال هنوز هم مي سوزد و درختها دارند نگاهمان مي كنند
شمال هنوز هم مي سوزد و درختها دارند نگاهمان مي كنند
۹ آذر ۱۳۸۹
۲۰ آبان ۱۳۸۹
oppppps !
داشتم برای دوست غیر ایرانیم جنبش های صد سال اخیر ایران را نام میبردم.
سر آخر گفت : یعنی شما چهار بار قیام کردین به خاطر مجلس ، نفت، زنان گرجی و تنباکو؟
من فقط قهوه رو فوت کردم!
سر آخر گفت : یعنی شما چهار بار قیام کردین به خاطر مجلس ، نفت، زنان گرجی و تنباکو؟
من فقط قهوه رو فوت کردم!
۱۹ مهر ۱۳۸۹
هی تو !
آقا پسری که تو مترو جلوی من نشسته بودی و بلوز آبی یقه اسکی و شلوار دمپا کشاد جین پوشیده بودی و کیفت رو چپ راست انداخته بودی روی شونه و زیر ابرو برداشته بودی و مرد چاقه کنار من داشت بر وبر نگات میکرد.
ببخشید که دستمال کاغذی نداشتم بدم بهت اشکاتو پاک کنی.
ببخشید که دستمال کاغذی نداشتم بدم بهت اشکاتو پاک کنی.
۱۸ مهر ۱۳۸۹
آغوش
بی ادعا ترین آغوش مال مادر نیست که او هم حتی از من لااقل بودنم را می خواهد.
بی ادعا ترین تویی که از هجوم این همه آدم می شود به تو پناه بیاورم و بچه گربه ای بشوم و فرو بروم در آغوش امن تو و حتی از من نمی خواهی که بمانم . بروی و بروم و باز بدانم که هستی.
بی ادعا ترین تویی که از هجوم این همه آدم می شود به تو پناه بیاورم و بچه گربه ای بشوم و فرو بروم در آغوش امن تو و حتی از من نمی خواهی که بمانم . بروی و بروم و باز بدانم که هستی.
۵ مهر ۱۳۸۹
احمتی نژات در میان خبرنگاران بعد از برگشت از سازمان ملل
من بودم حسن فرصت، علی رخصت، ممد پونصد رفتیم پیش مِیتی منگول، نامرد، دواخوری اولی رو خوردیم بسلامتی اینوریا لول لول شدیم،دومی رو خوردیم بسلامتی اونوریا پاتیل پاتیل شدیم سومی رو اومدیم بخوریم میتی منگول ساقی شدگفت رتته گفتم عفتت پتته ...دس تو این جیب، دس تو اون جیب دستهزنجونی سفیدَهرو کشید کارتیمون کردحالا ما اینجا گفتیم زدیم، شومام بگین زدن، خوبیت نداره
۲۸ شهریور ۱۳۸۹
آسیا به نوبت
اول از "میزان رای ملت است" گذشت
دوم از "مجلس در راس امور است" گذشت
از خمینی به آن بزرگیش با بولدزر رد شد.
سوم از روی تو میگذرد "سید علی"
نگی نگفتیم ! ۲۳ شهریور ۱۳۸۹
۱۳ شهریور ۱۳۸۹
...
سرم سبز است اگرچه زبانم سرخ نیست
این بار
بازی دیگریست آقا
سر سبز من دستان سرخ تو را بر باد خواهد داد
هر قدر شمشیرت را تیز تر کنی من دست به اسلحه نخواهم برد
همینجا که نشسته ام میدانم که ترسیده ای
همین زن چهل کیلویی تو را می ترساند
بنشین و بشمار
ما بیشماریم
این بار
بازی دیگریست آقا
سر سبز من دستان سرخ تو را بر باد خواهد داد
هر قدر شمشیرت را تیز تر کنی من دست به اسلحه نخواهم برد
همینجا که نشسته ام میدانم که ترسیده ای
همین زن چهل کیلویی تو را می ترساند
بنشین و بشمار
ما بیشماریم
۹ شهریور ۱۳۸۹
در جای خالی کلمات مناسب را قرار دهید
به پادشاه ( ) گفتند نوه ات( ) تو را خواهد کشت.
امر به کشتن فرزند دخترش داد.
جلاد( ) به کشتن دلش نیامد و بچه را به چوپانی ( ) سپرد تا جای بچه ی مرده اش( ) بزرگ کند.
بچه بزرگ شد و پدربزرگ را کشت.
پادشاه جدید ( ) امر به عدل و داد کرد و نام نیک از خود به جای گذاشت.
۳۱ مرداد ۱۳۸۹
۳۰ مرداد ۱۳۸۹
۲۰ مرداد ۱۳۸۹
۲۶ تیر ۱۳۸۹
۲۰ تیر ۱۳۸۹
روابط ؟
1. رابطه از بین رفتن خوارزمشاهیان و حمله مغول با کشته شدن بازرگانان مغولی
2. رابطه قیام مشروطه با به چوب بستن بازاریان ( گران شدن قند)
3. رابطه قیام تنباکو با از دست رفتن بازار دخانیات از دست تجار ایرانی
4. رابطه ...
2. رابطه قیام مشروطه با به چوب بستن بازاریان ( گران شدن قند)
3. رابطه قیام تنباکو با از دست رفتن بازار دخانیات از دست تجار ایرانی
4. رابطه ...
به یاد تمام بیست و دو سالگی هایمان
ما را به خاطر آور
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم و
سینه به خاک سپرده ... مردیم
ما را به خاطر بیاور
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آن که آوازهخوان شویم
بر شاخه تکیده بر تکیهگاه خویش
جان واسپردیم
به خاطر دارم پیامتان را و سرنوشتتان را
که همیشه از گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینهسرخان سینه بر سیخ
تجسد آرزوهای بیست و دو سالههای سینه بر سنگ
که از تکرار یادشان شاید
پیش از آن که شاعر شوم
بیست و دو ساله میمیرم
شهید عزت ابراهیم نژاد
۱۵ تیر ۱۳۸۹
Revelation's baby
انقلاب گناه فرزندان ناخلفش را به گردن زنش انداخت و مدعی شد که این زن با بیگانه خوابیده وگرنه از صلب پاک او امکان نداشت این همه بچه ناخلف به وجود آید.
انقلاب حتی حاضر نمیشود یک آزمایش ژنتیک بدهد تا گناه کار بودن یا ناپاکی زن معلوم شود.
انقلاب با رگ گردن بیرون زده هوار میکشد و از شرافت از دست رفته اش داد سخن می دهد.
انقلاب میخواهد زنش را بکشد تا این لکه ننگ را پاک کند.
انقلاب بچه های ناخلفش را هم میخواهد بکشد.
انقلاب چشمش به ولدزناهای همسایه است که بدجوری شبیه او شده اند و هی بهشان احساس برادری و پدری و پسری و گاهی وقتها زنی دارد.
انقلاب حتی حاضر نمیشود یک آزمایش ژنتیک بدهد تا گناه کار بودن یا ناپاکی زن معلوم شود.
انقلاب با رگ گردن بیرون زده هوار میکشد و از شرافت از دست رفته اش داد سخن می دهد.
انقلاب میخواهد زنش را بکشد تا این لکه ننگ را پاک کند.
انقلاب بچه های ناخلفش را هم میخواهد بکشد.
انقلاب چشمش به ولدزناهای همسایه است که بدجوری شبیه او شده اند و هی بهشان احساس برادری و پدری و پسری و گاهی وقتها زنی دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)