یک زن، یک حس، یک نقطه

۱۲ خرداد ۱۳۹۰

Khaneam atash gereftast

Khaneam atash gereftast
ارسال شده توسط Unknown در ۱۹:۳۶ هیچ نظری موجود نیست:
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!‏هم‌رسانی در Xهم‌رسانی در «فیس‌بوک»‏اشتراک‌گذاری در Pinterest
پست‌های جدیدتر پست‌های قدیمی‌تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات (Atom)

جستجوی این وبلاگ

بايگانی وبلاگ

  • دسامبر 2014 (2)
  • اکتبر 2014 (1)
  • سپتامبر 2014 (1)
  • اوت 2014 (1)
  • مهٔ 2014 (1)
  • سپتامبر 2013 (3)
  • اوت 2013 (2)
  • ژوئیهٔ 2013 (1)
  • آوریل 2013 (2)
  • مارس 2013 (5)
  • ژانویهٔ 2013 (1)
  • دسامبر 2012 (3)
  • نوامبر 2012 (1)
  • اکتبر 2012 (2)
  • اوت 2012 (1)
  • ژوئیهٔ 2012 (4)
  • ژوئن 2012 (3)
  • مهٔ 2012 (9)
  • آوریل 2012 (6)
  • مارس 2012 (4)
  • فوریهٔ 2012 (8)
  • ژانویهٔ 2012 (4)
  • دسامبر 2011 (2)
  • نوامبر 2011 (4)
  • اکتبر 2011 (11)
  • سپتامبر 2011 (4)
  • اوت 2011 (4)
  • ژوئیهٔ 2011 (1)
  • ژوئن 2011 (1)
  • مهٔ 2011 (1)
  • مارس 2011 (5)
  • فوریهٔ 2011 (3)
  • ژانویهٔ 2011 (3)
  • دسامبر 2010 (2)
  • نوامبر 2010 (2)
  • اکتبر 2010 (2)
  • سپتامبر 2010 (6)
  • اوت 2010 (4)
  • ژوئیهٔ 2010 (5)
  • ژوئن 2010 (8)
  • مهٔ 2010 (4)
  • آوریل 2010 (5)
  • مارس 2010 (3)
  • فوریهٔ 2010 (4)
  • ژانویهٔ 2010 (9)
  • دسامبر 2009 (8)
  • نوامبر 2009 (6)
  • اکتبر 2009 (8)
  • سپتامبر 2009 (19)
  • اوت 2009 (29)
  • ژوئیهٔ 2009 (30)
  • ژوئن 2009 (8)
  • مهٔ 2009 (6)
  • آوریل 2009 (6)
  • مارس 2009 (3)
  • فوریهٔ 2009 (6)
  • ژانویهٔ 2009 (1)
  • دسامبر 2008 (7)
  • نوامبر 2008 (4)
  • اکتبر 2008 (3)
  • اوت 2008 (1)
  • ژوئن 2008 (2)
  • دسامبر 2007 (10)
  • نوامبر 2007 (3)
  • اکتبر 2007 (5)
  • سپتامبر 2007 (2)
  • مهٔ 2007 (11)
  • آوریل 2007 (14)
  • مارس 2007 (11)
  • سپتامبر 2006 (5)
  • اوت 2006 (10)
  • ژوئیهٔ 2006 (6)
  • ژوئن 2006 (7)
  • مهٔ 2006 (3)
  • آوریل 2006 (7)
  • مارس 2006 (13)
  • فوریهٔ 2006 (10)
  • ژانویهٔ 2006 (17)
  • دسامبر 2005 (5)
  • نوامبر 2005 (4)
  • اکتبر 2005 (1)
  • سپتامبر 2005 (3)
  • اوت 2005 (3)
  • ژوئیهٔ 2005 (1)
  • ژوئن 2005 (2)
  • مهٔ 2005 (7)
  • آوریل 2005 (3)
  • مارس 2005 (2)
  • فوریهٔ 2005 (2)
  • دسامبر 2004 (1)
  • ژوئن 2004 (1)
  • مهٔ 2004 (4)

شمارنده

درباره من

Unknown
مشاهده نمایه کامل من

دوستان باهار

  • Florida Used Cars
  • friendship bracelet
  • دستبندهای باهارانه ی من!
  • فروش دوستی های باهاره!
  • google
  • لبه ی تاریکی
  • Danielment
  • وبلاگ مرحومم در بلاگفا
  • مغزهای آکبند
  • گمشده در بزرگراه
  • پلک سوم شب
  • پرت
  • نیمه پر جام
  • پاپتی
  • نی ما
  • مزدیسا
  • مجتبی
  • مانا روانبد
  • شراگیم
  • خرید شارژ
  • سینماتوگراف
  • سورملینا
  • سودارو
  • زاغچه
  • رضا براهنی
  • رد نایاب درد
  • رادیو زمانه
  • دومان
  • دغدغه های قرن 21
  • درنگ های نابهنگام
  • باران در دهان نیمه باز
  • املایم مشکل دارد
  • اراجیف مزمن

باهار اینها را می خواند

  • BBCPersian.com | صفحه نخست
    چرا پاکسازی ژنرال ارشد چین ارتش این کشور را وارد بحران کرده است؟
  • فلسفه در اتاق خواب
    وقتی آره یعنی نه؛ یا چراغ‌ها را من خاموش نمی‌کنم
  • جهان زن
    گفتگو با گلرخ قبادی از زنان مبارز کرد/تهیه و تنظیم -زارا امجدیان
  • حضور خلوت انس
    دو داستان
  • گم شده در بزرگ راه
    نقطه‌ای برای پایان
  • حمیدرضا سلیمانی
    درود
  • روزنوشت‌های سودارو
    توهم اقتصاد و واقعیت تغییرات اقلیمی به بیان دیوید سوزوکی
  • کدئین
    ۱۰۴۰. در بوتهٔ نقد
  • ديفال مستراح
    Streets Of Rage - Remake
  • لبه‌ تاریکی
    پاسخی به هیچکس
  • آق بهمن
    کتاب چی؟ «خورشید همچنان می‌دمد»
  • A Man Called Old Fashion
    نگارخانه
  • Enough is not Enough.
    #125
  • پیپ خسته
    خیریه پیام امید
  • Danielment
  • مسیح علی نژاد
  • خوابگرد
  • سیب زمینی خورها
نمایش 10 ‏نمایش همهF

پست های پرطرفدار

  • شکستن گیتار با پرتاپ دمپایی به سوی آن
    یک چمدان زرد خریده ام که در شش ماه گذشته بیشتر ازتمام عمر سی و سه ساله ی من به سفر رفته. اگر چمدان خوبی بودم مرا با خودش می برد، نه اینکه ...
  • ر ج ع ت
    برگرد به شیراز قرن هشتم می خواهم حافظت شوم تو یک شعر بلندی خانم در کوتاهی جملات معاصر من حیف می شوی
  • ماردوش
    خورشگر بدو گفت کای پادشا همیشه بزی شاد و فرمانروا مرا دل سراسر پر ازمهر توست همه توشه ی  جانم از چهر توست یکی حاجتستم ز نزدیک...
  • ...
    وقتي به قرصهايي كه دكتر بهم داده نگاه مي كنم پيش خودم مي گم اينها وقتي تاثير دارن كه همه با هم خورده بشن . امين ايكاش ميشد باهات حرف بزنم ! ...
  • how am I ?
    من اینجا چه کار دارم ؟ نه جامو دوست دارم , نه کارمو , نه اطرافیانمو . نه عشقی , نه لذتی , نه حرفی . نه دست گرم دوست مانندی ! بارون میاد و دل...
  • من و ابوعمار چای می نوشیم
    یک بار که من در دمشق بودم یک فلسطینی هم در دمشق بود.  البته از مردم بی سرزمین در دمشق و به ویژه در اطراف سیده زینب فراوان میشد دید. انگا...
  • (بی‌عنوان)
    فردا که بهار آید  آزاد و رها هستیم
  • یهودی سرگردان در استانبول
    در جستجوی هم خانه با دختر فرانسوی آشنا شدم . یهودی سرگردانی که دنبال ریشه هایش برگشته بود استانبول. جایی که صد سال پیش مادربزرگش شبانه از آ...
  • این قرار عاشقانه را
    وقتی دو نفر قرار میگذارند عاشق هم نشوند از ترس عاشق شدن نیست به خاطر امیدی است که به عاشق شدن دارند. خودشان را آتش می زنند و می گویند بیا ق...
  • دوباره ها
    دوباره دستبند سبزم را می بندم

باهار را مشترک شوید

پست‌ها
Atom
پست‌ها
تمام نظرات
Atom
تمام نظرات
زمینه Awesome Inc.. با پشتیبانی Blogger.