۲۴ دی ۱۳۸۴

گزينش

از دانشگاه نامه زدن به گزينش آموزش و پرورش كه من مورد دارم و دوباره چكم كنن. براي پاره اي توضيحات خواستنم و بابا نگرانم شده و رفته ته و توي قضيه رو در آورده و كلي نصيحت كه چي بگو و چي نگو .
دلم حسابي پره . دارم ميرم ته دنيا تو يه روستا براي كار درماني با بچه هاي معلولي كه تنها روزها و ساعتهاي راحتيشون تو همين مدرسست و بعدش كه ميرن بيرون معلوم نيست چه بلا هايي سرشون مياد . روزي يك ساعت با ميني بوس ميرم و ميام و فقط دلم به همين بچه ها خوشه و حالا بايد برم اصول دين بشمرم برا آقاونا .
به بابا گفتم ديگه نميتونم . تا حالا هرچي دروغ گفتم بسه . اين بار هر چي بپرسن راستشو ميگم و خلاص . فوقش بيرونم ميكنن. كار كه قحط نيست .
مورده شور اين مملكت فاشيستي رو ببرن . يه حسي دارم جمع عصبانيت و غصه . از يه طرف نگران شاگردام كه كسي نيست جام بره و از يه طرف نميخوام به خاطر ديگران خودمو ببرم زير سوال . چه كار بايد بكنم ؟ گور پدر همه . ديگه دروغ نميگم .به قول سيد مجيد قاضي شعبع 26 دادگاه انقلاب امثال من ننگ جمهوري اسلامي هستيم .

۱۱ نظر:

نازلي جان گفت...

اهاي آدم
ديوونه
نميشناسمت اما كافش معرفيت كرد تا بشناسمت
ميني بوس هم مهم نيست به لرزش استكان چاي در دست پدرت بيانديش هر چند آنهم مهم نيست
يكي نوشت
مقصد همين تلاش قدم هاست گيرم به اشتباه
اگه گفتي اين بخشي از منظومه كيه ؟كافش بگه

کافش گفت...

یک زمانی کامیکازه بودن یک ارزش بود خب استشهادیون تکلیف آن را هم روشن کردند.خداراشکر.خانوم جان درنبردی که مردن وزنده ماندن هیچ تفاوتی در نتیجه ندارد خوشا زنده ماندن به امیدنبردی دیگر.یک زمانی نه گفتن شهامت می خواست امروز اماچگونه تن دردادن هنراست.یک بار هم نوشتم وبه مذاقت خوش نیامد.بازهم میگویم :بیا قهرمانان را دوست داشته باشیم اما به راهی برویم که اندیشه ÷ر حوصله میگوید.زمان چاره بسیاردردهاست کمی حوصله کن رفیق.

حميدرضا سليماني گفت...

با عباس معروفي همصدا مي شوم كه برايت نوشت
بهار نارنج عزيزم،مطلبتو خوندم. يه جاهايی توی اون مملکت بن بسته. يه جاهايی جاده خاکی و حتا بيراهه ست. من نمی دونم چی بهت بگم، فقط می تونم بگم زخمی شون نکن، اونا که حاليشون نيست
ولی حرفتو بزن.
حرفتو برای بچه هات بزن

از پنجره به تو نگاه می کنم
که چيزی برای گفتن
در شانه ات هق هق می کند
برو عزيزم
برو به بچه ها بگو

حميدرضا سليماني گفت...

با عباس معروفي همصدا مي شوم كه برايت نوشت
بهار نارنج عزيزم،مطلبتو خوندم. يه جاهايی توی اون مملکت بن بسته. يه جاهايی جاده خاکی و حتا بيراهه ست. من نمی دونم چی بهت بگم، فقط می تونم بگم زخمی شون نکن، اونا که حاليشون نيست
ولی حرفتو بزن.
حرفتو برای بچه هات بزن

از پنجره به تو نگاه می کنم
که چيزی برای گفتن
در شانه ات هق هق می کند
برو عزيزم
برو به بچه ها بگو

pardis گفت...

dare in mamlekate gol o bolbole ro ke khaili vaght pish baiad gel migereftan ke yadeshun raft
nasle man o to ke neshastim faghat migim va hich kari nemikonim baiad kari miakrd ke dige az ma ham gozasht
ishala ke chizi nabashe
boooooosssssss

زاغچه گفت...

از اين سيد مجيد بخواهيد اول كلمه ننگ و دوم كلمه جمهوري اسلامي را براي خودش و شما معني كنه....بعدش هم ...موفق باشي

سورمه گفت...

منم با این سیستم گزینش و کوفت و زهرمار مشکل دارم اما چاره ای هم نیست،مخصوصا اگه بچه هات را دوست داری و آنها بهت نیاز دارند .اینجا همه به هم دروغ می گویند حالا وقتی دروغی که می گویی نه برای خودت که برای بچه های معصوم باشد باید دروغ گفت

HAMED گفت...

هرچی می خواستم بگم همه گفتن.بیا بیرون یه تف بنداز رو زمین وبگو من می دونم زمین می چرخه....

... گفت...

این جای دندان کیست؟
سینه هایت را سپر کرده ای که گازش بگیرند؟
جای دندان کفتار زرد می شود نه قرمز

بدير خان گفت...

فاشيست/دروغ/عصبانيت/غصه/نگراني/گور پدر همه/ننگ/قحطي/بيرون كردن(همون اخراج )/مرده شور/و اين آخري جمهوري اسلامي
مساعدت بفرماييد و ياريم كنيذ مغز و روحي مملو از اين عبارات در مقابل كدام پروردگاري دعاهايش مقبول مي افتد تا من سر به آستانش بسايم و برايمان دعا كنم
احتمالا ديانا

ناشناس گفت...

That's a great story. Waiting for more. »