۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۴

...

وقتي به قرصهايي كه دكتر بهم داده نگاه مي كنم پيش خودم مي گم اينها وقتي تاثير دارن كه همه با هم خورده بشن . امين ايكاش ميشد باهات حرف بزنم ! تو الان راحتي؟ استاد ميگفت لحظه آخر پشيمون بودي . راسته !؟

۱ نظر:

حامد گفت...

چقدر خونه تکونی می کنی.والله با این اوضاع احوال مملکت اصلا حال وحوصله ی هیچ کاری برام نیست.این قضیه رو تو تموم وبلاگا می تونی ببینی.مثلا به وبلاگ خودت یه نگاه بنداز.همه مون هر روز بیشتر از دیروز داریم تو یه چیزی فرو می ریم که نمی دونیم چیه ولی تنها ماده ی عالمه که هویتو می گیره بدون خفگی.