۱۹ مهر ۱۳۸۹

هی تو !

آقا پسری که تو مترو جلوی من نشسته بودی و بلوز آبی یقه اسکی و شلوار دمپا کشاد جین پوشیده بودی و کیفت رو چپ راست انداخته بودی روی شونه و زیر ابرو برداشته بودی و  مرد چاقه کنار من داشت بر وبر نگات میکرد.
ببخشید که دستمال کاغذی نداشتم بدم بهت اشکاتو پاک کنی.

۶ نظر:

پوریا باقری گفت...

واقعیت امروز جامعه ی ما...

ستایش گفت...

گاهی ادم برای زندگی وقت زیاد میاره

مغز‌ آکبند گفت...

[-( hamash be kenar in zir abroo vardashtan dare jeram mide ,,, aberoo nazashtan vase marda

محمد صفاري گفت...

بدجوري دلم گرفت :(((

پوريا گفت...

بدون شک خودش تو همون کیفش یک جعبه دسمال کاغذی داشته؛ فقط خجالت میکشیده تو جمع دربیاردش

بیدارخواب002 گفت...

به او چادر می دادی، مگر نه که چادر مصونیت است!