۲۵ تیر ۱۳۹۲

من و ابوعمار چای می نوشیم

یک بار که من در دمشق بودم یک فلسطینی هم در دمشق بود.
 البته از مردم بی سرزمین در دمشق و به ویژه در اطراف سیده زینب فراوان میشد دید. انگار که این سیده زینب بعد مرگ هم باید اسیر و آواره و در به در و بلاکشیده را دور خودش جمع کند در خرابه ی شام. 
به هر حال من آمدم که از ابوعمار و آرمان و فیلان سخن بگویم که طرف نه برداشت و نه گذاشت و گفت که شما رافضی ها چنین و چنان. دست آخر اینکه نجس هستید و بدعت در دین محمد آوردید و در نماز و روزه و اصول دین و حج و ازدواج و ... دست بردید. خوب از خدا چه پنهان در باره ی بدعت راست می گفت اما درمورد نجاست من نجاستی در وجود خودم نمیدیدم. لابد ایشان میدید. 
یک بار هم من در استانبول بودم یک فلسطینی هم در استانبول بود. 
کنسرت جمع و جوری بود در یک کلاب جمع و جور و من هم سرم کمی گرم بود و تکانی هم در بدنمان بود که بالا و پایین میرفت البته خیلی نرم نرم! یک گروه سرخوش عرب هم بودند در حوالی هجده تا بیست سال. یکیشان پرسید اهل کجایی که دخترانش اینقدر زیبا هستند؟ (در همان مایه های چه سری چه دمی عجب پایی) در این موارد من کلا میگویم سیاره ی زمین و خودم را خلاص میکنم. این بار این جوانک در آمد که من هم فلسطینیم! البته پاسپورتش مال جای دیگری بود اما خودش را اهل فلسطین می دانست. 
این ترم تحصیلی یک واحد درسی اعراب و اسرائیل داشتم و اینقدر برایتان بگویم که انگار یکی بنشیند با حوصله و سر صبر به تک تک انگشتهات میخ فرو کند و دست و پایت را با چاقوی اره ای آرام آرام ببرد و تو هم باید که تماشا کنی و یکی یکی برای کار بعدی ورقه امضا کنی و رضایت بدهی که انگشت بعدی را هم ببرند! یعنی یک همچین بلایی آمده سر فلسطین. سمبلیکش بگویم عرب ها نگه داشته اند تا انگلیس ببرد! 
همان موقع هم البته انگلیس یهودی ها را سفت نگه داشته بود تا آلمان همان کار را باهاشان بکند. یعنی در طول زمانی که هیتلر با اینها صابون درست میکرد انگلیس نگذاشت پای اینها به ارض موعود برسد و کلا در طول 4 سال جنگ فقط به صدهزار نفر ویزا داد (آنموقع انگلیس صاحب خانه بود آنجا)
بعد که خیلی خوب و شیک چند میلیون از جمعیت یهود کم شد همه را ریختند توی کشتی و فرستادند به اورشلیم و داستان ارض موعود و همه ی اینها را هم چپاندند توی خورجین این بی مملکت ها. 
القصه اینها کلا ده میلیون آدم هستند که یک شب و روز خوش نمیبینند از ترس و در این میان هم چندین مملکت و دولت دیگر از این آب ماهی که هیچ نهنگ صید میکنند.
باید دنیا دست از سر ملت مظلوم یهود و آرمان کشور فلسطینی بردارد و بگذارد این دو تا مثل دو گروه آدمیزاد خودشان با خودشان یک گلی به سر بدبختی شان بگیرند.
حالا چه شد که اینها را گفتم؟ انگار محسن مخملباف رفته اسرائیل. خدا به دور.


۱ نظر:

کاوه رضائی گفت...

:))) نوشتت عالی بود، موفق باشی